سلام مهرااد عزيز.
من هيچوقت واسه يك آقا لفظ عزيزم به كار نميبرم.
بهتره اولين پست اون تاپيكو بخوني تا متوجه بشي.دختر32ساله بودن.
واي خداي من.جانماز آبكش نيستم اما خوبه كه گفتي چه فكري كردي مهرااد جون.
من بخشيدمش.چرا باورت نميشه؟اما با ديدنش ويه سري مسائل كه مامانم داره برادرشو سر لج ميندازه اين خوابو ديدم.
مهرااد عزيز.
شايد هيچكس حرف منو متوجه نميشه اما روابطم با دوستام عاليه.من آدمي هستم كه اگر دوست بي ادب يا آدمي كه شوخيهاي بيجا وبي احترامي بكنه رو نميتونم كنارم به عنوان يك دوست قبول كنم.خيلي زود رابطمو قطع ميكنم.پس مطمئن باش دوستي ورابطه دوستي وفاميلي تازماني براي من وجود داره كه اين چيزا توش نباشه.اتفاقادوستيهاي5ساله و10 ساله دارم وهر دوطرف از هم راضي هستيم.ماحرف ميزنيم ودرد دل ميكنيم اما از راز دلم فقط خدا خبر داره وبچه هاي اين تالار.
البته دوست داشتم حتي اين حرفارو اينجا هم نگم.
ميدونم با وجود حرفايي كه درمورد فقط خدازدم كمتر اين حرفو باور ميكنيد اما بايد بگم.مثل همه حرفايي كه گفتم.
ميشل عزيز تنها كسي بود كه تو اين تالار ميشناختم.اولين بار ايشون به من پيشنهاد داد حرفامو بگم واز بچه ها كمك بگيرم.
هر وقت چيزي مينوشتم اون بود كه اينجا هميشه جوابمو ميداد.يادم نيست از كجا ديگه حرف همو نفهميديم.
بعد از اون فقط خدا اومد ومن فكر ميكردم ايشون دخترن.خوشحال شدم كسي هست كه نام خداروتونام كاربريش گذاشته ومن باهاش راحتم.وقتي فهميدم پسرن شوكه شدم.اما هر وقت نوشتم تنها كسي كه پيگيري كرد ودرك كرد ايشون بود.
هيچكس نفهميد من ميخوام فقط درد دل كنم تا خالي بشم.فقط راهكار دادن كه از همه ممنونم كه به فكرم بودن وهستن.
بعد از ايشون ريحانه عزيزم اومد كه باتمام كمكهايي كه به من كرد خودش شرايط سختي داشت ونميتونست دائم فكرشو مشغول من كنه.وفكر ميكرد من از حرفاش ناراحت ميشم.
از همه دوستان گل ونازنينم كه زحمت كشيدن وراهكار دادن ممنونم.
همون اول يكي دونفر گفتن چون فقط خدا آقاست شما باهاش حرف ميزني.
اما خدا خودش بهتر ميدونه من تازه به اين موضوع رسيدم وشك كردم ويك تاپيك زدم كه خوشحالم اسم فقط خدارو نميبينم.
منظور من شخص فقط خدا نبود.من نه پيام خصصي دارم ونه ميخوام داشته باشم.اون تاپيكو زدم تا فقط خدا هم بدونن با توجه به احساسي كه جديدن حس ميكنم نبايد بيشتر تو تاپيكهام ببينمشون.چون اگر مستقيم ميگفتم هزارتا حرف ديگه ميشنيدم.
من منكر احساس به جنس مخالف نيستم.اگر بودم با پسراي دانشگاهمون مشكلي نداشتم وميرفتم ازشون خصوصي درس ميگرفتم.
من خودمو شناختم ونميخوام خودم يا ديگران به گناهي آلوده بشيم.
ميدونم ايشون هم منو درك ميكنن وبا توجه به شناخت كوچيك ومحدودي كه دارم از حرفم دلخور نشدن.
اين آخرين باري بود كه از فقط خدا حرفي ميزنم.
اميدوارم هر كجا كه هستن موفق باشن وپيروز.
مهرااد عزيزم اگر تو اين تاپيك هم احساسمو گفتم فقط واسه اين بود كه بدوني حرف تو درست بوده وبا هم بحث نكنيد.
در پايان ازت خيييييييللللللليي متشكرم كه به فكر من هستي.
- - - Updated - - -
سلام مهرااد عزيز.
من هيچوقت واسه يك آقا لفظ عزيزم به كار نميبرم.
بهتره اولين پست اون تاپيكو بخوني تا متوجه بشي.دختر32ساله بودن.
واي خداي من.جانماز آبكش نيستم اما خوبه كه گفتي چه فكري كردي مهرااد جون.
من بخشيدمش.چرا باورت نميشه؟اما با ديدنش ويه سري مسائل كه مامانم داره برادرشو سر لج ميندازه اين خوابو ديدم.
مهرااد عزيز.
شايد هيچكس حرف منو متوجه نميشه اما روابطم با دوستام عاليه.من آدمي هستم كه اگر دوست بي ادب يا آدمي كه شوخيهاي بيجا وبي احترامي بكنه رو نميتونم كنارم به عنوان يك دوست قبول كنم.خيلي زود رابطمو قطع ميكنم.پس مطمئن باش دوستي ورابطه دوستي وفاميلي تازماني براي من وجود داره كه اين چيزا توش نباشه.اتفاقادوستيهاي5ساله و10 ساله دارم وهر دوطرف از هم راضي هستيم.ماحرف ميزنيم ودرد دل ميكنيم اما از راز دلم فقط خدا خبر داره وبچه هاي اين تالار.
البته دوست داشتم حتي اين حرفارو اينجا هم نگم.
ميدونم با وجود حرفايي كه درمورد فقط خدازدم كمتر اين حرفو باور ميكنيد اما بايد بگم.مثل همه حرفايي كه گفتم.
ميشل عزيز تنها كسي بود كه تو اين تالار ميشناختم.اولين بار ايشون به من پيشنهاد داد حرفامو بگم واز بچه ها كمك بگيرم.
هر وقت چيزي مينوشتم اون بود كه اينجا هميشه جوابمو ميداد.يادم نيست از كجا ديگه حرف همو نفهميديم.
بعد از اون فقط خدا اومد ومن فكر ميكردم ايشون دخترن.خوشحال شدم كسي هست كه نام خداروتونام كاربريش گذاشته ومن باهاش راحتم.وقتي فهميدم پسرن شوكه شدم.اما هر وقت نوشتم تنها كسي كه پيگيري كرد ودرك كرد ايشون بود.
هيچكس نفهميد من ميخوام فقط درد دل كنم تا خالي بشم.فقط راهكار دادن كه از همه ممنونم كه به فكرم بودن وهستن.
بعد از ايشون ريحانه عزيزم اومد كه باتمام كمكهايي كه به من كرد خودش شرايط سختي داشت ونميتونست دائم فكرشو مشغول من كنه.وفكر ميكرد من از حرفاش ناراحت ميشم.
از همه دوستان گل ونازنينم كه زحمت كشيدن وراهكار دادن ممنونم.
همون اول يكي دونفر گفتن چون فقط خدا آقاست شما باهاش حرف ميزني.
اما خدا خودش بهتر ميدونه من تازه به اين موضوع رسيدم وشك كردم ويك تاپيك زدم كه خوشحالم اسم فقط خدارو نميبينم.
منظور من شخص فقط خدا نبود.من نه پيام خصصي دارم ونه ميخوام داشته باشم.اون تاپيكو زدم تا فقط خدا هم بدونن با توجه به احساسي كه جديدن حس ميكنم نبايد بيشتر تو تاپيكهام ببينمشون.چون اگر مستقيم ميگفتم هزارتا حرف ديگه ميشنيدم.
من منكر احساس به جنس مخالف نيستم.اگر بودم با پسراي دانشگاهمون مشكلي نداشتم وميرفتم ازشون خصوصي درس ميگرفتم.
من خودمو شناختم ونميخوام خودم يا ديگران به گناهي آلوده بشيم.
ميدونم ايشون هم منو درك ميكنن وبا توجه به شناخت كوچيك ومحدودي كه دارم از حرفم دلخور نشدن.
اين آخرين باري بود كه از فقط خدا حرفي ميزنم.
اميدوارم هر كجا كه هستن موفق باشن وپيروز.
مهرااد عزيزم اگر تو اين تاپيك هم احساسمو گفتم فقط واسه اين بود كه بدوني حرف تو درست بوده وبا هم بحث نكنيد.
در پايان ازت خيييييييللللللليي متشكرم كه به فكر من هستي.
- - - Updated - - -
در مورد خانوم داييم بايد بگم اون خيلي منو دوست داره ومنو محرم اسرارش ميدونه.همه ميدونن من به هيچكس حسادت نميكنم.تو ذاتم نيست.
- - - Updated - - -
تازگي به اين فكر افتادم يك تاپيك بزنم بنويسم ورود آقايان ممنوع.









علاقه مندی ها (Bookmarks)