به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 27

Threaded View

  1. #1
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 24 شهریور 92 [ 19:32]
    تاریخ عضویت
    1392-6-18
    نوشته ها
    10
    امتیاز
    57
    سطح
    1
    Points: 57, Level: 1
    Level completed: 14%, Points required for next Level: 43
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class
    تشکرها
    9

    تشکرشده 4 در 3 پست

    Rep Power
    0
    Array

    از ازدواجم خسته ام !

    با سلام
    نزدیک به سه ماه هست که ازدواج کردم قبل ازدواج زندگی مشترک رو بهترین زندگی و تولد دوباره ی میدونستم. عشق و محبت و دوست داشتن برام همه چیز بود. روحیه ای حساس و احساساتی دارم. الان که این درد و دل رو میکنم دلم شکسته از همسرم اون نمیتونه منو درک کنه عشق و محبت و دوست داشتنه منو و مثل من به پام عشق بریزه. همیشه وقتی مشگلی بینمون پیش میاد خودش رو مقصر نمیدونه و منو تقصیرکار میدونه خوب منم مردم عصبانی میشم داد میزنه فریاد میزنم و خراب شده رابطه و زندگیمون. اون میدونه که روحیه ی من چقدر حساسه وقتی باهم قهریم و نمیتونم ناراحتی رو تحمل کنم زیاد برای همین از همین روش برای آزار من استفاده میکنه.با اینکه سه ماهه ازدواج کردم اما از زندگی خسته ام میگم ای کاش هیچوقت ازدواج نمیکردم. همیشه باید عشق و محبت و دوست داشتن رو ازش گدایی کنم. همیشه قول دادنش 24 ساعته. اینکه توی هر ناراحتی و دعوا 2طرف مقصرن به اندازه خودشون هیچ شکلی نیست اما همسر من همیشه و همیشه من رو مقصر میدونه و هیچوقت حاضر نیست غرورش رو کنار بذاره و یکبار اون پا وسط بذاره. توی دعوا بهم فحش میده و... دلم خیلی گرفته الان نگرانشم و نمیتونم دوریش رو تحمل کنم اما چه کنم با اینکه مقصره اما الان حق به جانب خودش گرفته و برام شاخ و شونه میکشه. بخدا اگه خودکشی گناه نبود خودکشی میکردم که از این زندگی تلخ و سیاه راحت شم. خیلی خسته ام.
    الان بخاطر اختلاف بین من و ایشون با هم قهر هستیم. منم نمیگم که مقصر نیستم اما همسرم همیشه فقط منو مقصر میدونه و خودش را پاکتر از گل. بله از اول زندگی متوجه شدم که یک غرور درونی داره و هنوز توی دوران مجردیش مونده و نمیخواد مسئولیت ازدواج رو قبول کنه هروقت هم که باهاش صحبت کردم و ازش قول گرفتم که محبت و عشق و علاقه بهم بده فقط 24 ساعت قولش دوام اورده وبس. ازدواج ما بصورت رسمی و خانوادگی بود. من توقع ام توی عشق و دوست داشتن زیاده آدمی با روحیه حساس و احساساتی هستم اما همسرم از همین روحیه من برای ناراحتیم و عصبانی کردن من استفاده میکنه. اینقدر در انکار کردن ماهره که خودمم باورم شده شاید مشگل فقط منم و اون هیچی. ناراحتیمون سر مسائل الکی تا ناراحتیمو بهش میگم میگه من غلط کردم من نمیخوام دیگه باهات بیرون نمیوام و صداشو بلند میکنه خوب منم مردم ناراحت میشم داد و فریاد میزنم اما اون فقط منو میبینه و میگه که من کاری نکردم و تو فقط داد میزنی. دلم گرفته با اینکه دوسش دارم اما همیشه مقصر بوده و نبوده من رفتم وسط و آشتی کردیم حالا این کار من به جایی رسوندش که تبدیل به وظیفه شده برام و الانم میگه وایستا بابام بیاد من کاری با تو ندارم. خوب الان مهریه 300 سکه دسته اونه و بایدم برام شاخ و شونه بکشه. دلم میخواد برگردم به عقب و باهاش ازدواج نمیکردم. اون غده و غرور درونی خاصی داره که نمیشه بگی بالا چشمات آبروه. در صورتی که جلوی جمع طوری رفتار میکنه که هچکسی باورش نمیشه همچین اخلاقی داشته باشه. بهم فحش میده وقتی ناراحت میشه و میگه همین که هستم میخوای بخوای میخوای نخواه. من رو زشت و بد طلقی میکنه منی که روزی براش خوشگلترین بودم. خیلی خسته ام. قبل از ازدواج با ایشون دختری رو میخواستم که تمام اخلاق و روحیاتش شبیه خودم بودم و دو سال میشناختمش همینطور خانواده ام. اما خانواده ام ری من رو زدن و با ازدواج ما بخاطر ضعیف بودن وضعیت اون خانواده مخالفت کردن و من دلش رو بخاطر خانواده ام شکستم. حالا خیلی عذاب وجدان دارم فکر میکنم زندگیم الان سه ماهه اینجوریه که صد بار دعوای الکی کردیم سر دل شکستنه همش عذاب وجدان دارم. میخوام اون دختر رو پیدا کنم و براش بگم و ازش حلالیت بطلبم. نمیدونم چرا همش به جدایی فکر میکنم نمیدونم چرا همش فکر میکنم که خانواده ها هم وسط بیان و مارو آشتی بدن بازم دیگه این زندگی زندگی نمیشه. مطمئن هستم اگه روزی هم آشتی کنیم همسرم باز سر موضوعاتی که من روش حساسم بخاطر تلافی من رو اذیت میکنه. خیلی خسته ام دلم میخواد گریه کنم. روز خواستگاری بهش گفتم به عشق وابسته ام بدون عشق یک مرده ام. اما اون هیچوقت اهمیت نداد یا اگر داد فقط 24ساعت بود. اون فقط منرو گناهکار میدونه در صورتی که من حرفم اینه دو طرف مقصریم. اون قهر کرده چون میدونه من طاقت قهر ندارم و میخواد اینجوری انتقام بگیره. به 2 روز قهر چند کیلو وزن کم کردم دلم میخواد برم یک جایی که دسته هیچکسی بهم نرسه

  2. 2 کاربر از پست مفید volkan تشکرکرده اند .

    roze sepid (دوشنبه 18 شهریور 92), صبوری (دوشنبه 18 شهریور 92)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 00:42 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.