سلام . قبلا یه شهر بودم الان اومدم یه شهر دیگه اینجا فامیلی ندارم که باهاش پیش مشاور برم به خاطر رفتار های باباهم کلا ارتباط خوبی با فامیلامون نداشتین. شوهرم مخابرات میخونه اما شغلش فروشندگیه نمیدونم اینچه کمکی میکنه؟ خاطره مهتابی عزیز ممنون از گفته هات خیلی آرومم کرد خوب یکم ناراحتم الان اول مهره ! پارسال حتی نتونستم سالو تموم کنم! امسالم که باید بشینم توخونه من نیمه دمی بودم یه سال خوندم تا به بچه های هم سن خودم برسم یه سال دیگم ازشون زدم جلو اما الان هردوسال پودر شد رفت هوا! خوب این حالمو خیلی بد کرده ! خوش حال میشم بازم صحبت هاتونو رو بشنوم . پریا فکر نمیکنی یکم بی انصافی کردی ؟ من کی ادعای بزرگی کردم ؟ درد منم همینه منم خودمو یه نوجوون میدونم که نهایتا الان باید درمورد این چیزها در گوش دوستام پچ پچ میکردم میخندیدم نه اینکه دقیقا وسط زندگی زناشویی باشم! نیما از همون اولشم نامهربون بود وهست اینطور نبوده که من بدرفتاری کرده باشم اونم بداخلاق شده باشه ! اگه دلش زن جوون خواسته که لذتشو ببره غلط میکنه مثل وحشی ها بامن رفتار کنه حالا که یه به قول خودش بچه رو گرفته باید بفهمه ملایم رفتار کنه ! خوب بچم دیگه حساسم هستم مامانمم ولم کرده الان عصبیم تنهام هیچکسو جز همین نیما ندارم اونم که کلا از جنس سنگه از همون اولش بداخلاق بود ابراز علاقه هم نمیکرد پس نباید ازمن توقع دوستت دارم داشته باشه! من دارم سعیمو میکنم رابطمونو درست کنم از دیشب هم شروع کردم غذا درست کردم بریم پارک باهم بخوریم و جواب یک کدوم از تیکه هاشم ندادم اما اون خواهرشم دنبالمون راه انداخت انقدر دختره رو پررو کرده که به جای من بره صندلی جلو بشینه خوب وقتی همچین حرکتی میکنه دیگه بیشتر نمیتونم ادامه بدم!








علاقه مندی ها (Bookmarks)