عزیزم شوهر من اون موقع از من توقع رفتار یه زن 29-30 ساله رو داشت.از مدل حرف زدنم تو جمع...آداب معاشرتم..حتی مدل لباس پوشیدنم ایراد میگرفت!!مثلا از من توقع داشت لباس زنونه بپوشم مثل کفش پاشنه بلند ..مانتو خیلی زنونه...زنونه که میگم یعنی سن بالایی!! ولی من دوست نداشتم .من لباس تین ایجری رو میپسندیدم بعد باعث دعوا میشد که من اصلا قبولت ندارمو این حرفا...تو خلوتمون یا مسایل زناشویی هم همینطور ..من نمیتونستم توقعاتشو برآورده کنم..ازم راضی نبود..من اصلا از نظر روحی به بلوغ نرسیده بودم..از این کارا چندشم میشد..ولی تحمل میکردم..حتی بارها شده بود از حرص اونقدر دندونامو فشار میدادم که صداشو میشنید و حالمو میفهمید و عصبانی میشد و با عصبانیت پرتم میکردو میگفت غلط کردم زن بچه گرفتم.!!!!یعنی اون موقع اعتماد به نفسم با خاک یکسان میشد!!!تو حواست باشه مقصر نیستی فقط 15 سالته...من اون موقع ها خیلی احساس گناه داشتم فکر میکردم هیچی بلد نیستم.خیلی بی عرضه ام...حتی یه بار مادرش به من گفت کاش یه پیر دختر براش گرفته بودم به جای دختر بچه!ما داریم تاوان فرهنگ ضعیف اجتماع رو میدیم ولی دیگه نباید خودمون تو سر خودمون بزنیم...گفتی هوش میان فردی ندارم!!!!مگه هوش میان فردی ارثیه!!!!!از تعامل با محیط به دست میادو یه سری مهارت که باید کسب کنی..اگه میتونی کارگاه های روانشناسی مثل (مهارت های زندگی) و ....رو شرکت کن ..احساس میکنم حساسی و این باعث میشه از اجتماع دور بشی چون از طرد شدن میترسی..از قضاوت دیگرون میترسی ..اشکالی نداره 100 بار خراب کاری کن یواش یواش یاد میگیری...
- - - Updated - - -
راستی از راهنمایی های اقای شکیبا پور هم استفاده کن تو همون سایت.به من خیلی کمک کردن...
- - - Updated - - -
گفتی دختر قشنگی نیستم!!!!!اولا که میدونم هستی ...در ثانی تو سن بلوغی هنوز قیافه ات شکل نگرفته تو روز به روز خوشکل تر میشی ..مخصوصا که از حرفات این استنباط رو کردم که یه کمی لاغری...وای اگه بدونی چند سال دیگه چقدر ناز میشی..با شوهرت خوب باش .شاد باش تو خونه...عزیزم یه چیزی گفتی دلم گرفت..گفتی اول مهر شد و غمگینی...من با تموم سلول هام این دردو حس کردم..مخصوصا که تلویزیون آهنگ (همشاگردی سلام)که یه اهنگ قدیمیه واسه اول مهرو میزاشت من به پهنای صورتم اشک میریختم..غروب ها میرفتم رو پله خونمون مینشستم با صدای کلاغ ها گریه میکردم با خودم میگفتم الان دوستام تو مدرسه دارن چیکار میکنن؟؟؟؟ عزیزم درستو جدی بگیر برو شبانه بخون..خلاصه یه راهی پیدا میشه..از اجتماع خودتو دور نکن...بازم بهت سر میزنم..نمیدونم چرا در اینقدر در مقابل تو احساس مسولیت میکنم..دوست دارم.








علاقه مندی ها (Bookmarks)