دوست عزيزم n-z-aram ممنونم كه برام وقت گذاشتي ،
اين رفتارم مربوط ميشه به كل دوران جوونيم و علارغم همه ميل و احساستم هميشه يا از ايجاد رابطه با كسي كه دوستش داشتم صرف نظر كردم يا قبل از كشيده شدن كار به جاهاي باريك قطع ارتباط كردم ... واقعا ديوانه كنندست ، در هر حال حالا ديگه فكر مي كنم هم شرايطشو دارم و هم وقتشه هم ديگه نمي تونم اين وضع رو تحمل كنم ! اين دوستي هم مربوط ميشه به چند ماه پيش كه قصد نداشتم جلوي خودمو بگيرم و با تمام احساسم رفتم جلو كه اينجوري شد ...
نمي تونم تصميم بگيرم چون :
1- نمي تونم با اطمينان بالا به خصوصيات رفتاريش و به همه اونچه كه بايد در موردش بدونم تا بتونم تصميم بگيرم ، پي ببرم . پي بردن به اين چيزا به ايجاد رابطه قوي و مدتي باهم بودن نياز داره كه مسلما منجر به ايجاد رابطه عاطفي ميشه ، اونهم با عطش فراواني كه دارم مي ترسم آخر نتونم تصميم درستي بگيرم و اصطلاحا واقعيت ها رو نبينم !
2- خوب حرف مردم و نيش كنايه فاميل و دوستان و .. كه حدس مي زنم -درسته با دختره همشهري نيستيم -ولي از موضوعش بي خبر نمونن ... با اين اوضاع مي تونيم زندگي موفقي داشته باشيم ؟ خوب ممكنه الان بگم آره مي تونيم ولي نكنه اين جوابم بخاطر عطش زيادم باشه !
3- خانوادم يكي از مهمترين دليل هاست ، واقعا مشكلات و ناراحتي هاي زيادي رو تو زندگي متحمل شديم ، آخريش ازدواج برادرم با دختر مورد علاقش اونم بدون موافقت خانواده بلكه با مخالفت اونها بود كه سروصداي زيادي هم تو فاميل كرد ... و حالا از من انتظار بيشتري ميره ، خودم هم احساس مسئوليت مي كنم و نمي خوام باعث ناراحتي دوباره خانوادم بشم .
نهايتا اينكه اصل اين ازدواج چه صورتي داره ؟ نظر اسلام چيه ؟ نظر اكثريت مردم ؟ ملاك قضاوت مردم چيه ؟
خوشحال مي شم بيشتر راهنماييم كني ، اون روانشناس رو هم بهم معرفي كن ، ولي ممكنه بهش دسترسي نداشته باشم !








علاقه مندی ها (Bookmarks)