سلام آقای اسدو، نمیدونم من این روزها دچار مشکل شدم که همه چی رو عجیب غریب میبینم و با خیلی از نظرها مخالفم و البته همچنین خیلیها باهام

مخالفن یا واقعا بعضی از این حرفا زیاد منطقی نیست.


نقل قول نوشته اصلی توسط نوپو نمایش پست ها
آقای آسادو الان خیلی از دخترها دوست ندارند در سنین اوایل جوانی ازدواج کنند. خوب می دانید که ازدواج جدی است و چقدر فشار عصبی به آدم می آورد تا شرایط درست شود و همه چیز سرجای خودش بیاید. از خواستگاری و دوران آشنایی این فشار شروع می شود تا خرید عروسی و جهیزیه عروس و بعد از عروسی. تازه بعد از عروسی مشکلات با خانواده همسر و اختلاف نظر با همسر. بعد هم بارداری و زایمان و نگهداری بچه و همزمان انجام دادن کارهای خانه و همسر داری.
خوب الان خیلی از دخترها ترجیح می دهند درسشان را بخوانند و در خانه پدری خود راحت زندگی کنند و تفریح بروند با خانواده و دوستان و کلا بدون دغدغه جوانی کنند.
چیز غریبی هم نیست این موضوع. الان ازدواج اولویت اول دختران نیست. دخترها ترجیح می دهند وقتی به اندازه کافی جوانی کردند و درسشان تمام شد و شغلی پیدا کردند و موقعیت ثابت به دست آوردند بعد ازدواج کنند. به هر حال خانم ها قبل از ازدواج آزادی هایی دارند که بعد از ازدواج ندارند. خیلی ها می گویند درس و ازدواج با هم. اما حقیقت این است که بعد از ازدواج خیلی ها از درس خواندن محروم می شوند به هر دلیلی و خیلی ها موقعیت های خوب اشتغال را که در دوران مجردی داشتند بعد از ازدواج نخواهند داشت .
بعدش هم همان طور که گفتم بعد از ازدواج مسایل خانوادگی و اختلافات بسیار زیاد است و دخترها ترجیح می دهند خودشان را تا مدتی درگیر این مسایل نکنند.

پس شما برو دنبال دختری که درسش تمام شده ، سنش خیلی جوان نیست ، وضعیت اشتغال یا خانه داری اش مشخص شده است و برای ازدواج آمادگی ذهنی و روانی دارد و راحت می تواند فشار ازدواج را تحمل کند.

خوب اینها که دقیقا دلایلی است که یک خانمی که خواستگار خوبی نداشته برای خودش ردیف میکنه، ربطی به جوانی و طرز فکر خانمها و ... نداره .


آقای اسدو، شما هم در جواب خانم نوپو که گفتن شما از کجا میدونی این دقیقا همونیه که شما میخوای؟ گفتی:

نقل قول نوشته اصلی توسط asado نمایش پست ها
راستش خیلی نمیتونم توضیح بدم ولی شناخت من از ایشون زیاده. مشکل اینجاست این دختر زیادی خوبه، من هر کس دیگه ای هم باشه ناخودآگاه با این مقایسه میکنم و یه جورایی ناامید میشم.
حالا شما چطور میگید کلا فراموشش کنم و به سراغ یه کیس دیگه برم؟
جدای از ضربه روحی که میخورم بعدا بحث مقایسه هم پیش میاد و زندگیم رو نابود میکنه.
حالا فراموشش کنم و تبعاتش رو بپذیرم یا چندماه دیگه دوباره مطرح کنم؟البته اون هم مشکلات خاص خودش رو داره، اگه باز نه بگه خیلی ضربه میخورم.ولی خودم احساس میکنم مورد اول بیشتر برام مشکل ساز بشه در آینده.
من واقعا اینروزها توی این خط افتادم که به آدمها گیر بدم یا واقعا این حرفها عجیب و غریبن؟!