من به خاطرش حلقه دست میکردم یه باز از دستم ناراحت شد که چرا جلوی دوستام تلفنشو جواب نمیدمو به بقیه معرفیش نمیکنم منم اینکارو کردم بعد از اونم اونقدر حالم بد بود که پیش هرکی میرسیدم سفره دلمو باز میکردمو از سیر تا پیازو میگفتمو میگفتم به نظرتون چرا رفت؟صمیمیترین دوستمم که رفته به همکلاسام همه حرفامو زده تازه 4 تا چیزم گذاشته روش شهری که من توش هستم فوقالعاده مذهبیه و همه همو میشناسن وقتی تازه تموم کرده بودیم یه نفر اومد خاستگاریم و من همه چیو بهش گفتم اون موقع هنوز فکر میکردم اون برمیگرده بهش اس دادم گفتم اگه بگی برو ازدواج میکنم فقط بگو برو گفت برو!!!خواستم از لجش اینکارو بکنم اما نتونستم بعد از اونم یکی اومد خاستگاری که رد کردم اما درکل خیلی حرف پشت سرم هست که بارها به گوشم رسیده خیلیا همه چیو میدونن و میدونم خیلی تو ایندم تاثیر میذاره تصمیم دارم بعد از تموم شدن درسم از این شهر برم