من که گفتم من نوعی اگه نظری میدم یا بقیه از خوندن همین چند خطیه که مینویسین. نظر بقیه هم کم و بیش خوندم دیدم اتفااقا بیشتریا اگه همه نگم نظرشون این بود که شما از نظر احساسی کم میذارین.
البته نا گفته نماند که شما نوشته بودین همسرتون انتظار داره تو شرکت و خونه همش قربون صدقش برین اما شما نه اینکه نتونین اما غرورتون این اجازه رو نمیده.
پس یکم بدم نوشتین.
اما درکل نظر من بیشترش رو تاپیکتون بود و بخشیشم بخاطر این بود که قبلا تاپیکای دیگه ای خونده بودم ازتون به این میخورد که آدمی نیستین که قبول کنین اشتباهاتی هم دارین همش دنبال تایید هستین و بهتون میخوره خیلی مغرور باشین .و تو احساس کم بذارین.
حالا اینا فرضیاتههههه این هزار بار . همش فکر کنین دارم تهمت میزنم. نظر بابا تهمت نیست احتماله خب نیستین خوشبحالتون خوشبحال زنتون بمن ربطی تداره که بخواد بمن اثبات شه.
من بازم میگم شما از کحا اینقد مطعنین احساساتی که واسشون خبخرج میدین کافیه؟؟؟ هرکسی یه ظرفیتی داره. شاید ظرفیت اوشون پر شده هنوز. بازم محبت میخواد
یا شما اشتباه میکنین که فکر کردین کافیه . شاید برداشت اوشون از کارای شما درست نباشه.
بهرحال محبت زبانی یچیز دیگس. بیشتر محبتاتون عملی بود که. عملی از بانی بهتر ه انا بعضیا زبونی و بیشتر ترجیح میدن خب. البته تاکید میکنم من تو زندگی شما نیستم اینجا شما بیشتر مثالاتون از محبتاتون عملی بود.حالا اگه فکر میکنین کم نمیذارین یچیز دیگس.
بعدشم با خودشون صحبت کنین بگین من که محبت میکنم بیشتر از این میخواین؟ کجاش کمه؟ چه انتظاراتی دارن. یعنی واقعا 24ساعته میگن بگو قربوتت برم عزیزم..... اینکه اغراقه درسته؟ اگه نه که برین مشاوزه حضوری شما که توانشو دارین. اوشون خیلی بهتر میتونن کمک کنن ببنینن خانومتون توقعش زیاده یا نه بنده خدا حق داره.
چون اینجا شما چند صحنه بیشتر تعریف میکنین بعدشم همش اصرار دارین که اوشون پرتوقعن. و شما کم نذاشتین .انگار تو حرفاتون نتیجه رو دارین بخورد خواننده میدین.
نمیشه تصمیم درستی گرفت
ن هیچوقت اون کسی که شروعکننده تاپیک همیشه مقصر دونسته نمیشه. ما شمارو هم کامل نگفتیم مقصرین. ما گفتیم بالاخره یه بخشی هم شما تقصیرکار هستین و ممکنه البته کمکاری کرده باشین. یعنی یبار هم دوربین و برگردونین خودتونو ببیننین ایا واقعا شما بی تقصیر مطلق هستین؟؟؟
اتفاقا من اکثرا شروعکننده های تاپیک و زیاد مقصر نمیدونم. شمارو از رو حرفاتون همیچین نتیجه گیری کردم.
من که تو زندگیتون نیستم.
الان من اینطوری فکر میکنم که شما میگین مثلا امروز خانومتون اومدن شرکتتون و شما باروی خوش ازشون استقبال کردین و بهشون زبونا و عملا محبت کردین بعد ایشون اومدن خونه غر زدن که مثلا چرا فلان تایم بهم ابراز محبت نکردین. درسته؟ بعد این شده توقع بیجا ایشون؟
این برداشت من بود؟ درسته؟
اگه میشه یکی از دعواتون در ین زمینه توضیح بدسن شاید کارشناسا بیشتر بتونن کمک کنن شما فکر کنم خیلی کلی توضیح میدین
مثلا میگین روز تولد مهمه و کاری کردین و اکثرا فراموش میکنن اولا به بقیه کاری نداشته باشین اکثرا خیلی کارا میکنن به زندگی فردی ما ربطی نداره.
دوما محبت در روز تولد خوبه یعنی عالیه اما واسه دختری که تازه ازدواج کرده فقط محبت در یه روز سال کافی نیست. البته منظورم از محبت . جشن گرفتن و سورپرایزای اینطوریه. وگرنه منظورم ان نیست که یوقت شما محبت نمیکنین.
درکل منم نگفتم شما خیلی خشکین و تاحالا یه شاخه گل یا جشنی هم واسشون نگرفتین.
و این مهنه که این کارارو چند وقت به چند وقت انجام میدین.
خیلی دیر ب دیر نیس که خانومتون بطور کل وقتی میخواد اخرین محبتو یادش بیاد میبنه ذهنش یه پنج و شش دقیقه نیاز به سرچ داره.
- - - Updated - - -
راسی من نمیگم خانومتون اصن مقصر نیستن.
اما شما اوندین اینجا مشوورت گرفتین اوشون که نگرفتن.
پس ما اینجا باید رفتار شمارو انالیز کنیم نه اوشون.
ما راه حلی باید بشما بدیم که شما انجام بدین نه راه حل و آمپول کنیم که شما به اوشون تزریق کنین.
نمیشه که نه؟
- - - Updated - - -
جوابتونو بخانوم تمنا هم خوندم.
یسوال واسم پیش اومد.
یعنی خانونتون هیچ نقشی تو زندگی ندارن؟
تمام مشکلات رو دوش شماس؟
یعنی خانومتون با دوستاش میره خوش میگذرونه بشما اجازه نمین؟
چه مشکلاتی مثلا هست که تنایی انجام دادین خانوم حتی تو دلداری دادن هم کمیکی نکرده تو حفظ ارامش هم کمکی نکرده. یا اصن گفتین بهشون خمچین مشکلاتی هست و تو حلش کمکنکردن.؟؟








علاقه مندی ها (Bookmarks)