به نظرم تاپیک خوبی هست اگه مدیر همدردی نظرشون مثبت باشه و بتونیم ادامه ش بدیم .

1.اگه من بخوام تجربمو بگم اول از همه اینه که هیچ وقت بد واسه کسی‌ نخوام چون هر وقت در حق کسی‌ بد جنسی‌ کردم هنوز چند ساعت ازش نگذشته بود نتیجشو دیدم (کلید اسرار !)


2.تجربه‌ی بعدیم اینه که حسرت زندگی‌ هیچ کسو نخورم چون هر کس به اندازهٔ خودش مشکل داره ،این رو مخصوصاً از وقتی‌ با اینجا آشنا شدم ملموس تر درک کردم و هرروز به خاطره همین زندگی‌ م خدا رو شکر می‌کنم. اصلا آدمه و مشکلاتش ،اصلا اگه مشکل نبود که ما همدردی نمیومدیم (شوخی )


3.چیزی که واقعاً بهش اعتقاد دارم اینه که پول درسته که مهمه ولی‌ اصلا خوشبختی‌ نمیاره مطمئن باشین .اینو با همهٔ وجودم لمس کردم . شاید خیلیا آرزوی سفر خارجی‌ داشته باشن یا زندگی‌ تو یه خونهً بزرگ و یا کلی‌ پول ... ولی‌ به نظر من دل که خوش باشه یه اتاقم واست بهشته ، (چیزی که متاسفانه من تجربش نکردم .همه چی‌ داشتم اما دلم خوش نبود . تو جمع که باشم هیچ کس نمی‌فهمه چی‌ تو دلمه ولی‌ یه وقت به خودم میام میبینم ۲ ساعته که رفتم تو فکر، )

4.واسه همین میگم نمی‌شه از رو وضع ظاهری کسی‌ زندگیشو قضاوت کرد ، کسی‌ چه می‌دونه من چه مشکلی‌ دارم؟همه فکر می‌کنن خوشبخت تر از من دیگه نیست !


5.و بعدی‌ام این که هیچ وقت نذارم کسی‌ از مشکلاتم با خبر بشه چون دلسوز تر از من واسه خودم کسی‌ نیست .




با مورد ۱ که عرض کردید کاملا موافقم چون لزومیم نداره همهٔ اسرار زندگیمونو فاش کنیم و بعد نگران از اینکه حالا آبروم مبادا که بره

مورد ۲ امّ هم قبول دارم چون هر چیزی در حد اعتدال خوبه ، به قول معروف ( نیکی‌ چو از حد بگذرد نادان خیال بد کند!)،

در مورد تجربه‌ی ۳ تا الی آخر هم کاملا موافقم مخصوصاً آخری که به نظرم گذشت بیش از حد مخصوصاً از حد خودمون ویژگی افراد منفعله.




در مورد سوال آخر هم درست منظورتون رو نگرفتم.اما اگه زندگی‌ به یه خواب تشبیه بشه من فقط کودکیم رو دوست داشتم ،اون وقت هایی که هیچ چیز نداشتیم اما از ته دل می‌خندیدیم ...