سلام
چند وقت پيش من چند تا از لوازم مادر شوهرم را بدون اجازه او برداشتم و سرجايش نگذاشتم
مادر شوهرم اون وسيله ها را از لوازم من پيدا كرد و يك روز باهام حرف زد و من مجبور شدم راستش را بگويم و او نيز قول داد به كسي نگويد
ما و خانواده شوهرم و برادر شوهرم در يك خانه زندگي مي كنيم
ولي مادر شوهرم به قولش وفادار نبود و اين مساله را در كل فاميل پخش كرد
براي من خيلي الان سخت شده كه در اين خانه بمانم
شوهرم هنوز چيزي نمي داند ولي برادر شوهرم وقتي بيرون مي رود درب اتاق را قفل مي كند و اين مساىل مرا خيلي اذيت مي كند
گوشه گير شدم و برام سخته حتي سر ميز غذا بروم و دوست ندارم نگاهم به نگاه كسي بيوفتد پدر شوهرم باهام خيلي سر سنگين حرف مي زند
خواهش مي كنم راهنماييم كنيد








علاقه مندی ها (Bookmarks)