به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 5 , از مجموع 5

Threaded View

  1. #1
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 22 بهمن 92 [ 17:22]
    تاریخ عضویت
    1392-11-04
    نوشته ها
    1
    امتیاز
    5
    سطح
    1
    Points: 5, Level: 1
    Level completed: 9%, Points required for next Level: 45
    Overall activity: 0%
    تشکرها
    0
    تشکرشده 2 در 1 پست
    Rep Power
    0
    Array

    ؟؟؟؟من چیکارکنم

    سلام من تازه عضو شدم
    خواستم مشکلمو بگم وراه حل بگیرم من ادم احساساتی نیستم وازرو احیساسم تصمیم نمیگیرم، ولی راستش تابستون امسال بایکی دوست شدم البته ب اصرار اون، اولش خیلی ناراضی بودم برخوردام واقعا تندو زننده بود ولی هرچی بود بددهنی نکردم، خیلی مغرورم غرور زیادم.اجازه نمیده ک بخوام کسیو تحویل بگیرم ماباهم دوست شدیم دوستیمون فقط کش مکش بودتاجایی ک من شبا باسردرد میخوابیدم ولی وقتی همو میدیدیم خیلی خوب بودیم باهم من کم کم ازش خوشم اومد ولی تا اون جایی ک خواست دستمو بگیره وببوستم درواقع مجبورم کنه چون من واقعا مخالف بودم وهمیشه سراین موضوع باهم دعوا داشتیم بعد 1 مدت. دیدم ک ازش خوشم میاد ومنم دلم میخواد ازغرورم گذشتم. واجازه داذم من بهش اعتمادداشتم ودارم وخودش میگفت تا خودم نخوام هیچکار ی نداره باهام،اولین کسی بود ک بوسیدمش و پیشش احساس امنیت وارامش میکردم، بعد از1 مدت ک دید روابطمون داره بیشتر میشه وپیچیده تر وابنکه هرروز ازم میخواست ک ببینتم. حتی ازلب پنجره،ولی وقتی زنگ زدنامون بیشتر شدازم خواست ک برم خونشون منم 1 ماه مخالفت ودعوا خلاصه حسابی قاطی بود تااینکه گفت اگرنیای دیگه تمومه منم گفتم باشه تموم چند روزی ارتباط نداشتیم تااینکه من گفتم باشه زده بودم ب سیم اخر من بهش اعتماد داشتم باهم رفتیم اونم خداییش کاری نکرد منم انقد میلرزیدم ازترس ک خودش گفت دیگه ازت نمیخوام بعدچند روزم گفت من سکس میخوتم اگر پایه ای باهات میمونم اگرنه ک من میدونستم لج کرده باهام چون من هزار بارخواستم تموم کنمو اون مخالفت کرد وقتی اسم سکسو آورد منم تموم کردم،ولی اون هردوشب 1 باراس میداد وهی میگفت بیمعفت دیگه ماهمو ندیدیم تا 1 ماه پیش ک با کلی اصرا گفت همو لبینیم ودیروز ک همو دیدیم البت من گفتم دلم تنگ شده واونم سریع خودشو رسوند، انقد ک تعجب کردم ووقتی باهاش دست ندادم کلی ناراحت شد وب زور دستمو گرفت ومحکم گرفت تو دستش،چشماش ودستاش برخلاف زبونش حرف میزنن،اون گفت قبلا ک نباید عاشقش شم نباید تند برم تو دوستی ک اگراینجوری شه تموم میکنه پس چرا روزتولدمو تبریک گفته چرا یادگاریهامو هنو نگه داشته چرادستمو میگیره چرا میخواد ک دوباره بغللم کنه اینا برای چیه؟؟؟ من نمیفهممم رفتارشو درک نمیکنم دیروز گفت دلم تنگ شده گفت هروقت خواستی خطتو. عوض کنی ب اولین کسی ک میدی منم،اون خیلی گیر میدادم ک چی بپوشم چی نپوشم حتی بااینکه تمومه کردیم ب ارایشم دیروز گیر داد بهم گفت شاید هموچ ببینیم باز.، لطفا کمک کنین

  2. 2 کاربر از پست مفید اتی تشکرکرده اند .

    abi.bikaran (جمعه 04 بهمن 92), khaleghezey (جمعه 04 بهمن 92)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. دین همین قدر خشکه که بقیه میگن؟؟؟؟همین قدر عتیقه...
    توسط ققنوس در انجمن اعتقادی،‌اخلاقی
    پاسخ ها: 2
    آخرين نوشته: یکشنبه 30 شهریور 93, 09:41

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 18:04 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.