سلام دوست عزیز
مرسی. بله درست گفتید خیلی حسودم. اما از وقتی شوهر کردم فقط نسبت یه شوهرم دارم.
من تعریف های اطرافیان رو بازگو کردم شوهرم، دوستام، فبلا که کار میکردم همکارام.
من خودم احساس میکنم از هیچ لحاظ خوب نیستم واسه همینه که خود باور نیستم و وقتی شوهرم با هر زنی ارتباط داره احساس میکنم اون زن از من بهتره پس شاید منو به زودیه زود رها میکنه.
همیشه بهم میگه 1فرشته گیرم اومده و نماز شکر میخونه و میگه تو همونی هستی که من میخواستمو آرزوم بودی.( شوهرم 2سال منو میخواست اما روش نمیشد بهم بگه)
صبوری من احساس میکنم اصلا ویژگی خوب ندارم :( (میدونم اثرات مخرب حسادته که خود کم بین شدم)
مثلا دیشب رفتیم دکتر، خانوم دکتر فقط صحبت های بی مورد باهاش میکرد اونم با بی اعتنایی و جدی جواب میداد اما تا رسیدیم خونه حالم بد شد نمیتونم تحمل شنیدن صحبت های حاشیه رو داشته باشم.
میخوام بهش بگم اصلا با هم بیرون نریم تا درمان بشم چون من اصلا تحمل دیدن و شنیدن هیچیو ندارم.
خیلی تو عذابم.
بدون اجازش تا حالا بیرون نرفتم با اینکه عقدیم و خودشم گفته همیشه ازم اجازه بگیر،میخوام برم پیش روانپزشک، بهش نگمو برم کار اشتباهیه؟
- - - Updated - - -
من حدود 2ماه پیش مقاله ای درباره شکاکی خوندم که آدم شکاک یا در واقع بهتر ترس از دست دادن ،فردی خود کم بینه و خوبیهای خودشو نمیبینه،
و با توجه به تشخیص درست کاربر صبوری آدم حسودیم و همین امروز درباره اش مطالعه کردم که خصوصیت منو داشت که نداشتن احساس منیت و خود کم بین بودنه.
من از همون چند ماه پیش روش بی خیالی و عادی بودن رو پیش گرفتم و به خودم و خوبی هام فکر کردم اما هر روز بدتر میشم
من باید چیکار کنم راه کاری هست که به دردم بخوره








علاقه مندی ها (Bookmarks)