پاییز68 عزیز:
من خیلی به شوهرم محبت کردم و احترام گذاشتم به خودش و خانوادش اما فایده نداشت از وقتی 10 روز رفتم خونه بابام موندم و گفتم طلاق میگیرم بهتر شد و رفت و آمدمون هم کم شد.. اما خیییلی دووم آوردم باورت میشه 4شنبه خونشون بودیم 5شنبه بعد از ظهر مادرشوهرم زنگ میزد که بیا خونمون میگفتم کار دارم جمعه بعد از ظهر زنگ میزد امشب بیاید خونه ما... من همش بهونه اوردم که کار دارم و بیشتر از هفته ای یک بار نمیتونم بیام... وقتیکه میریم خونه مامانو بابای من مدام مامانش زنگ میزنه بهش که ما تو خونه تنهاییم دلمون تنگ شده براتون.... نمیدونم چرا وقتی حوصلشون سر میره فکر میکنن دلشون تنگ شده
خاله قزی عزیز مشکل من مثل دوستانی که شوهراشون بهشون خیانت کردن حاد نیست اما مشکلیه که 4 ساله وجود داره و به جای اینکه کمتر بشه هرروز بیشتر هم شده وقتیکه شوهرم با پدرو مادر من الکی دعوا داره و اونال ازم میپرسن چرا شوهرت اینطوری ومن فقط شرمنده میشم باید چیکار کنم؟؟؟؟ مشکل من مثل یک سرماخوردگیه که کهنه و مضمن شده و اذیتم میکنه و میدونم با بچه دار شدنم بدتر هم میشه برای همین از شما خواهش میکنم راهنماییم کنید حلش کنم اگرم نتونم حلش کنم طلاق میگیرم و یه بچه بی گناه رو وارد این مشکلات نمیکنم








علاقه مندی ها (Bookmarks)