دوستان من هم عاشقم ولی عشقم منو دوست نداره هر چی ازش می خوام که منو به وصال خودش برسونه اینکار رو نمی کنه می گه هنوز وقتش نشده ولی چندین بار بهم ثابت کرده دوستم داره(یک نمونه داشتن همسری دلسوز و دو تا بچه ترگل و ورگل و باهوش)( و یک نمونه دیگه آشنایی من با شما اعضای محترم ویک نمونه هم داشتن مادر و پدری مهربان و دلسوز و همکاران و برادران و خواهرانی دوست داشتنی و چندین نمونه دیگه...) حتی عشقم یک بار هم به من گفته که دوستم داره.

حتماً با خودتون فکر می کنید عشق من کی می تونه باشه که اینهمه قدرتمند و بزرگه ...
دیشب در این سِحر سَحر، در خلوت گلهای تر
همراه باد رهگذر، خود را رها پنداشتم
من حال خوبی داشتم

در گوشه ایوان او، یک دانه ارزن کاشتم
یک دانه دادم، ای عجب، صد باغ گل برداشتم
من حال خوبی داشتم

یک تنگ آب نسترن، یک کوزه عطر یاسمن
یک عالمه توت و تمشک
یک بغچه کوک بیدمشک
تشتی لبالب از حنا، خورجینی از شور و نوا
زنبیلی از ریحان تر از دامنش برداشتم
من حال خوبی داشتم

با سوسن و با یاسمن، با ترکه های نارون
یک قایق از گل ساختم، در شط عشق انداختم
من حال خوبی داشتم

گاه در این صبح سحر، کردم به دریاها سفر
گشتم هوای تازه را، یک شوق بی اندازه را
باریسمان موی یار، با نخ نخ گیسوی یار
یک تور زیبا بافتم، در قعر آب انداختم
صد ماهی طناز را یکجا به دام انداختم
من حال خوبی داشتم
...

عشق من از ازل تا ابد هست و فنا ناپذیره... دوستش دارم