سلام فرشته مهربون.واقعا ممنون که به تاپیک من سر می زنین .نمی دونم خوشحالیم رو با چه کلماتی بروز بدم .
حرف شما کاملا متین من باید کنار همسرم باشم نه در مقابلش و... .اما واقعیت اینه که من همیشه دوست داشتم همسرم برای پدر و مادرم بهترین باشه و بالعکس .اما برای ایجاد این تفکر کارهای ناعاقلانه کردم و توی این روابط غلو ایجاد کردم تا همه چی توی نظر همسرم بهترین باشه.اما همیشه همسرم از یه جای کار ایرادگرفته و کار مادرم رو دخالت دونسته .در واقع این نبوده اما کارهای من باعث این افکار شده .درنهایت همسرم سر کار کردن عید به من گفت که تو منو می پیچونی وراست نمی گی و ازم خواست واقعیت هایی رو که اون می گه بپذیرم .دقیقا خنثی بودنی که شما ازش حرف زدین.اما بعدش سر یه مسئله قابل بحثی از اون به عنوان سرکوفت روی سر من استفاده م کنهو به رخم میکشه .این منو داغون می کنه .دلیل دومواکنشمن در قبال خانواده ام اینه که اگه من بخوام در مورد خانوادش قضاوت یا انتقاد کنم شدیدا جبهه می گیره و همیشه کارهای پدر و مادرش رو بزرگتر از اون چیزی لوه می ده که هستن .این منو جریح می کنه و باعث میشه منم عین خودش رفتار کنم .در قبالاین دو دلیلو من بایدچطوری رفتار کنم و با خودم کنار بیام؟








علاقه مندی ها (Bookmarks)