سلام
من يك هفته است كه عقد كردم خودم ٣٠ سالمه همسرم ٣٤
٤ سال با شوهرم دوست بودم اما يه سال اخر كه درگير كاراي عقدو عروسي بوديم خيلي بحث و دعوا و قهر داشتيم، بارها بهش گفتم دوسش ندارم اما ميگه درست ميشه
الان كه عقد كردم فقط دارم گريه ميكنم، حس ميكنم افسرده شدم، خيلي پشيمونم
، تو اين مدت يه سال تمام ذوق و شوقم كور شد... از خودم و كاري كه كردم متنفرم ، مادر پدرمم خيلي اذيت ميكنم اما به خدا دست خودم نيست. يه سال بود كه نمي خواستم ديگه اما لال بودم انگار، هميشه وقتي ميشنيدم كسي اينجوري بله گفته با خودم ميگفتم مگه ميشه اخه؟! اما ميشه باور كنيد
خودمو خانوادمو مسخره كردم، بيچاره همسرم گرفتار شده اما هيچ حسي بهش ندارم، فقط مي خوام تنها باشم
ديگه همه فهميدن يه چيزيم شده
كاش بر ميگشتم به يه ماه پيش، محال بود اين كارو بكنم. تورو خدا بگين چي كار كنم؟ همين جور خودمو لعنت ميكنم








علاقه مندی ها (Bookmarks)