
نوشته اصلی توسط
paria_22
من و شوهرم هر دو 26 ساله ايم
يك ساله ازدواج كرديم
شوهرم تو اين يك سال فقط دو ماهش سركار بود و به دليل شرايط بد اقتصادي كشورمون و اينكه همه پروژه ها خوابيدن بازم بيكار شد البته قراره تا يك دو ماه ديگ كارش برا هميشه درست بشه
من از لحاظ عاطفي بهش وابسته ام تا جمعه هم ما مشكلي با هم نداشتيم
خودم شاغلم همه هزينه ها از حقوق من پرداخت ميشه البته اون بنده خدا هم يه كارايي ميكنه ولي بار زندگي رو دوش منه.
از يكماه قبل عيد كتكاري هاش شروع شد
تا حالا سه بار شده
تقصير خودمم هست عصبانيش ميكنم و ادامه ميدم
ميخوام توصيه هاي شما رو انجام بدم
از امروز رو پايان نامه ام كار كنم
به خونه مادرم سري بزنم و ...
متاسفانه مشكل ما اينه كه اون ميخواد ما همش همه تفريحاتمون با خونواده مادريش باشه تازه من به مادرش راضي ام با فك و فاميل مادريش مشكل دارم راحت نيستم.چون خواهراش با پسر دايي هاشون ازدواج كردن باعث صميميت زيادي بينشون شده.
بخاطر مشكلاتي كه ما در گذشته و شب عروسي داشتيم
من ازشون دل چركينم و ميخوام كم كم ارتباط رو قطع كنم ولي
انگار نميشه
علاقه مندی ها (Bookmarks)