من کاملا مطمئنم که بهم علاقه مند نیست.کدوم آدم 21 ساله میتونه عاشق یکی بشه که 18 سالشه؟اینکه میگین تو سن نوجوانی هستی و اینا راستش من دو سه سال بلوغ زود رس داشتم و الان از سن بلوغ خارج شدم. ریشم هم تقریبا کامل شده. ولی اصل موضوع تغییر نمیکنه چون اگه 25 سالم هم بود باز هم مطمئن بودم بهش نمیرسم.تو همین فضای مجازی هم خیلی چیزارو میشه تشخیص داد حتی گاها بهتر از دنیای واقعی.چون ادم ها با هم زندگی می کنن و مجبورن خود واقعیشون رو نشون بدن.به علاوه چشمان یک انسان هیچ وقت دروغ نمیگه.ولی خوب من به قدر کافی اختلاف و تفاوت از این بشر دیدم ولی من که نمیخوام باهاش برم زیر یک سقف!شاید خنده دار باشه ولی این احساس با اون عشقی که شما میگین که پسر و دختر بهم علاقه مند میشن و تصمیم میگیرن با هم زندگی مشترکی شروع کنن و با هم پیشرفت کنن و دو بال کبوتر و اینا تفاوت داره.احساس من بهش مثل احساس یک مادر به فرزنده.مثل این می مونه که شما به یک مادر بگین بچتو فراموش کن،این نمیفهمه تو ولش کن بزار بره دنبال کار خودش.اون برای من به منزله خودم برای خودم می مونه.تکه ای از وجودمه.خودمو میتونم فراموش کنم؟بگفتا رو صبوری کن در این درد/بگفت از جان صبوری چون توان کرداین حرف هایی که میزنم جوگیر نشدم حتی یک ذره هم بهش شک ندارم.راستی خانوم ستاره الان دلم قرص تره کلی رد و نشون ازش دارم.رد خودشو چندجا دارم،برادرش هم همینطور،دوستای واقعیش هم همینطور،اسم کاملش،آدرسشون،کجا درس خونده و دانشگاهش.همه ی اینا رو هم که گم کنم فوقش 60 سال دیگه همو می بینیم هیچ کس گم نمیشه.برام مهم نیست که اون علاقه من بهشو قدر بدونه و اینا.نه اینکه حالا اصلا مهم نباشه برام ولی خوب به این خاطر زده هم نمیشم.دارم این احساسو تقویت میکنم تا از مسیر اصلیش منحرف نشه یه وقت








علاقه مندی ها (Bookmarks)