نازنین جان، ممنون از وقتی که گذاشتی...
نه عزیزم،رابطه اولم کاملا با اطلاع خانواده بود و هردو خانواده موافق بودن وبا وجود 7بار خواستگاری اومدن خب جور نشد که نشد... تقصیر هردومونم بود من فوق العاده مغرور بودم حتی خانوادش بهم میگفتن که از ازدواج دوستاش ترسوندنش و بهش بگو من هیچی نمیخوام ازت و بیا عروسی کنیمو ازین حرفا و لی من حاضر نشدم این کارو کنم بعد چندسال کشمکش هم رفت.. 6ماه پیش هم بعد از 4سال بیخبری یهو تماس گرفتن واسه خواستگاری که ما همه گفتیم نه....
این اقا هم من از همون اول که پیام میدادو کلی شعر میخوندو میرستاد( گیتاریست و خواننده هم بود) واسه مامان میذاشتم، ولی وقتی دوس شدیم مامان واسه راه دور بودنش فوق العاده جبهه گرفت،منم با خالم که همسنو سال مامان و مامان بزرگم و یکی دیگه از خاله هام و دوستم که مشاوره خونده در موردش صحبت میکردم که کسی اوایل مخالف نبود ولی بعد که همین کاراشو شک و تست و... رو تعریف کردم همه موضع گرفتن که خلاصه گذشت تا تموم شد...
منم میدونم عزیزم که هرکس حق انتخاب داره و اون تا 3روز قبل تموم شدن رابطمون قسم میخورد که از من فهمیده تر و بهتر و مهربون تر تا حالا تو عمرش ندیده و منو از پاکی به شکوفه های بهاری تشبیه میکرد... ولی بخاطر اینکه وقتی از کلاس رسیدم خونه فقط اس ام اس دادم مامان خونه نیست بیا چت.... و ننوشته بودم که من رسیدم خونه... دعوا و ناراحتی راه انداخت و گفت به من اهمیت نمیدی که رسیدنتو خبر نمیدی.... در مورد دست دادن هم باید بگم اعتراف میکنم که اشتباه کردم ولی میدونم واسه تعریفاش نبود چون من به تعریف عادت دارم...برعکس تصورم از خودم،بقیه منو واقعا قبول دارن... اشتباه کردم و باید بگم من از دست دادنم چیزی بهش نگفته بودم و خیلی جلو خودمو گرفتم تا نگم... این یکیو موفق شدمولی مطمئن بودم یه روز بهش میگم چون بشدت در عذاب وجدان بودم و همچنین حرفم تو دلم نمیمونه البته در مورد خودم... ,ولی توقع داشتم بگم هم وقتی ببینه چقدر خودم ناراحت و پشیمونم ببخشه
ولی الان میفهمم خیال خام بود
.... تا همون حدو میدونست اونطور واکنش نشون داد... میدونی رفتنش بد بود برام ،با کلی توهینو تهمت و بدو بیراه و کوچیک کردن و فقطم میگفت من خوب بودم و همه چی از طرف تو بود....و همش عذاب وجدان درست میکرد...
میدونی تا چند وقت عذاب میکشیدم که چرا اونی نبودم که بخواد انتخاب کنه ولی همه اطرافیانم بهم اطمینان میدن من نهایت خوبی واسش بودم و قدرمو ندونست
مینوش عزیز...
کلاس زبان میرم... کلاس اتوکدم تازه تموم شده، الانم میخوام واسه ارشد بخونم... مشاورم فقط پول میگیره پیش بهترینشم رفم و فایده نداشت و فقط پول خرج کردن بود...
اصلا هم الان امادگی دوس داشتن کسیو ندارم... البته از بعضیا خوشم میاد ولی فقط همین و اصلا نمیخوام کسی پیشم باشه...
فقط میخواستم بدونم اشتباهاتم اینقدر بزرگ بود که قابل بخشش نبود....قابل بازگشت نبود؟؟؟؟
تا 13بدر هم اس ام اس میدادم ولی جوابمو نداد پیام سال نو هم جواب نداد.....







ولی مطمئن بودم یه روز بهش میگم چون بشدت در عذاب وجدان بودم و همچنین حرفم تو دلم نمیمونه البته در مورد خودم... ,ولی توقع داشتم بگم هم وقتی ببینه چقدر خودم ناراحت و پشیمونم ببخشه
ولی الان میفهمم خیال خام بود

علاقه مندی ها (Bookmarks)