به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 46

Threaded View

  1. #15
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 16 خرداد 93 [ 02:46]
    تاریخ عضویت
    1393-1-06
    نوشته ها
    27
    امتیاز
    267
    سطح
    5
    Points: 267, Level: 5
    Level completed: 34%, Points required for next Level: 33
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class31 days registered250 Experience Points
    تشکرها
    27

    تشکرشده 29 در 18 پست

    Rep Power
    0
    Array
    از فرداش دیگه رسما فرار میکرد. یعنی میدیدم که وقتی منو از فاصله خیلی دور میبینه راهشو کجمیکنه و میره. دیگه سلام دادن های هرروزه و ... هم که اصلا! انگار باهام قهر کرده بود!!! من ولی نمیدونم چرا دیگه به اون اندازه ای که باید، ازش ناراحت نبودم! شاید واسه اینکه بعد اون روز بارها نامه اشو خوندم و هربار بیشتر به این نتیجه رسیدم که قصدش از گفتن اون حرفا فقط این بوده که ببینه من نظرم راجع به اون و اهدافش چیه! یعنی به خیالش میخواسته دوپهلو حرف بزنه تا اگه من جوابم منفیه، پیش من شکسته نشه! )مخصوصا که توی نامه اش گفته بود از خرد شدن میگویم اما از خرد شدن میگریزم ). میدیدم که دیگه زیاد سرحال نیست و توی خودشه، طوری که حتی شنیدم یکی از مسئولین صداش زد و گفت فلانی چرا نیستی این روزا؟کجایی؟
    یا چند نفر مشورت کردم و تصمیم گرفتم آخرین قدمی که ازم ساخته اس رو بردارم توی این ماجرا. یه بار که توی راهرو فقط من و اون بودیم، صداش کردم و گفتم لازمه دوباره صحبت کنیم. گفتم میخواستم دیگه حرف شخصی ای بینمون نباشه بعد از اون نوشته، جواب داد که بله منم برای همین خواستم دیگه اذیتتون نکنم. کاملا معلوم بود دلگیره. گفتم اگه از صحبت من دلخور شدین یه خواهشی ازتون دارم، اینکه نوشته خودتونو از نگاه یه خانوم جوون بخونین تا متوجه اهانت بزرگی که درش کردین بشین، اینجور متوجه علت حرفای من میشین و دلخوریتون رفع میشه. با تعجب خیلی خیلی زیادی، انگار که تا الان اهانت رو از طرف من میدونسته نه خودش گفت: آها "من" اهانت کردم؟؟؟؟!!! گفتم بله. گفت خب اگه من اهانت کردم معذرت میخوام. بعدم گفت دلخور نیست از حرفای من. و درحالیکه در لحن حرفاش کاملا حرص خوردن آشکار بود، برام آرزوی موفقیت کرد و از هم خداحافظی کردیم و رفتیم
    این ماجرا مربوطبه دیروزه و بعدش دیگه ندیدمش. الان فقط میخوام یه نفر ماجرا رو برام تحلیل کنه و بگه چرا اینجوری شد! چرا در عرض 1روز بدون اینکه اتفاق خاصی بیفته ، ورق برگشت؟ همه چیز سوتفاهمه؟ من کار اشتباهی کردم؟ اگه کار اشتباهی کردم چجوری باید درستش کنم؟ ببخشید که پستم خیلی طولانی شد، امیدوارم یکی که میتونه راهنمایی کنه بخوندش و نظرشو بگه

  2. کاربر روبرو از پست مفید سمانه:) تشکرکرده است .

    فدایی یار (پنجشنبه 04 اردیبهشت 93)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. میترسم اگه کارمو ول کنم دیگه کار پیدا نکن...
    توسط mina-mina در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 15
    آخرين نوشته: سه شنبه 14 بهمن 93, 21:19
  2. پاسخ ها: 29
    آخرين نوشته: دوشنبه 07 مهر 93, 23:37
  3. میترسم پسر بیاد آبروریزی کنه
    توسط salamati در انجمن سئوالات ارتباط دختر و پسر
    پاسخ ها: 8
    آخرين نوشته: جمعه 21 شهریور 93, 22:06
  4. میترسم آبروم پیش خانوادم بره
    توسط zohre-f در انجمن سئوالات ارتباط دختر و پسر
    پاسخ ها: 14
    آخرين نوشته: شنبه 01 مهر 91, 12:40
  5. 10 شیوه منحصر به فرد برای لذت بردن از شریک زندگیتان..
    توسط shad در انجمن شوهران و زنان از یکدیگر چه انتظاراتی دارند
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: چهارشنبه 19 خرداد 89, 15:13

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 00:03 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.