با تشکر از شما دوستان عزیزم.....فکر نمیکنم ازدواج موقت کرده باشن..من یه دختر معمولی هستم فکر نمیکنم بخطر قیافه باشه..خودشون میگن از اخلاق من خوششون اومده...و گفتن که نمیتونستم خیانت کنم بهتون.میگفتن واقعن میخامتون...میگفتن همش از سر ناچاری بود و هیچ علاقه ای بینشون نبوده . من خیلی چیزا بهشون گفتم و عواقب این کارو بهشون گفتم ..گفتم یعنی هیچ ترسی نداشتین که اینکارو کردین گفتن اون موقع نمیتونستم فکر کنم فقظ به یه چیزی احتیاج داشتم که از شرایظی که داشتم فاصله بگیرم.من حتی بهشون گفتم از کجا معلوم در اینده مقایسه نمیکنین من مثه اون نیستم هیچ وقت..گفتن اصلن مهم نیست چیزای دیگه تو زندگی مهمتره وقتی دوست داشتن باشه همه چیز تو راستای دوست داشتن پیش میره من دیگه کاری به اون خانم ندارم..برای من تموم شده.ولی منم اگه بخام قبول کنم باید تموم شده بدونمش ..چون نمیخام دراینده نگران بااشم همش.میخاد همراه خانواده ش بیاد..میگهمظمین باش امروز فردا نمیکنم .