خب چکارکنم آخه؟ نمیتونم استرسم وکنترل کنم وقتی پیششم.استرسیکه تاحالا پیش نفرقبل نداشتم حالا اینجا اومده سراغم. بابام دیشب به شوخی گفت تو عرضه ی شوهر نگه داشتن نداری تنها کاریکه ازت برمیاد درس خوندنه!لیسانس بگیر فوق لیسانس بگیر دکترا بگیر بعد برو1رشته ی دیگه دوباره لیسانس بگیر فوقشم بگیر دکتراشم بگیر بعد برو1رشته دیگه آخه توروچه به شوهر.بابام:من:
مامانم:
یبار توزندگیم اومدم خجالت بکشم پیش1نفرا(نتیجه ی اخلافی که گرفتم:اون 1نفر نبایدخواسگارباشه!!)
درضمن یه حرفی تو دلم موند خطاب به پسرا که اگه نگم دق میکنم: انقدر بدم میاد از پسراییکه میرن خواسگاری و ملاک و صداقت قرار میدن در صورتی که نه خودشون صداقت دارن نه جنبه ی صداقت دیدن.خوبه حالا قضیه ی عکسا رونگفتم.







من:
مامانم:
خوبه حالا قضیه ی عکسا رونگفتم.

علاقه مندی ها (Bookmarks)