سلام
ممنون از همه شما
اقای مدیر ممنونم
امروز ناهار خانواده شوهرم منزل مادرم بودند من با برادرشوهرم با هر سختی که بود صحبت کردم و گفتم که نظرم رو شما مثبته اما من روحیه باهم زندگی کردن رو ندارم دوست دارم مستقل زندگی کنم
گفتم همین خونه ای که قبل زندگی میکردیم منظورم با همسر خدابیامرزمه (خونه ارث پدری منه) اونجا زندگی کنیم قبول نکرد گفت اون خونه بوی داداشم رو میده و من معذبم
به من گفت یک سالی رو بیا زندگی کنیم اگر دیدی سختته و نمیتونی تحمل کنی جدا زندگی میکنیم منم ازش وقت خواستم تا فکرامو بکنم
- - - Updated - - -
سلام
ممنون از همه شما
اقای مدیر ممنونم
امروز ناهار خانواده شوهرم منزل مادرم بودند من با برادرشوهرم با هر سختی که بود صحبت کردم و گفتم که نظرم رو شما مثبته اما من روحیه باهم زندگی کردن رو ندارم دوست دارم مستقل زندگی کنم
گفتم همین خونه ای که قبل زندگی میکردیم منظورم با همسر خدابیامرزمه (خونه ارث پدری منه) اونجا زندگی کنیم قبول نکرد گفت اون خونه بوی داداشم رو میده و من معذبم
به من گفت یک سالی رو بیا زندگی کنیم اگر دیدی سختته و نمیتونی تحمل کنی جدا زندگی میکنیم منم ازش وقت خواستم تا فکرامو بکنم









علاقه مندی ها (Bookmarks)