سلام خانم she
اگه بدونید چقدر از حرف هاتون انرژی + گرفتم .خدا می دونه.
متاسفانه الان متوجه شدم که چقدر خودم به زندگیم صدمه زدم. درسته همسرم اخلاق تندی داره و به قول دکتر بیمار هست و حرکات تکانشی اش باعث میشه اوضاع زندگیم بهم بریزه ولی منم مقصر بودم. خیلی به خانواده ام توجه میکردم و از طرفی تفاوت بین من و ایشون از نظر اطرافیان فاحشه. حمل بر خودستایی نباشه من هرگز به روی کسی نیاوردم ولی مثلا یک بار یکی از همکارهاش به همکار دیگه اش گفته بود که " فلانی ( من) چرا با این همه امیتاز راضی شده با آقای x ( شوهرم) ازدواج کنه. شاید به قول شما همسرم میخواد با داد و بیداد و فحش و بدوبیراه خودشو ثابت کنه. در مورد خانواده خودش هم کاملا درست حدس زدید هیچ کس بهش بها نمیداده چون بچه آخر بوده. مادرش از پسر بزرگ خانواده بت درست کرده برای خودش و بقیه بچه ها. همسرم اون اوایل تعریف میکرد که کیسه بوکس برادر بزرگم بودم تا تقی به توقی میخورد منو به باد کتک میگرفت . الانم از برادرها و خواهرش متنفره. فقط میونه اش با مادرش خوبه . چون مادرش حامی اش بوده. پس با این اوصاف کار من خیلی سخته، باید جای خالی محبت خانواده رو هم براش پر کنم. خانواده شوهرم درست برعکس خانواده من هستند. خانواده من هیچ محبتی رو از من دریغ نمی کنن.
بازم برام بنویسید تو رو خدا . خیلی بهم روحیه میدید . دیروز به فکر خودکشی بودم








علاقه مندی ها (Bookmarks)