سلام
khaleghezey عزیز من شماره شو ذخیره نکرده بودم وقتی جدا شدیم شماره و کادوها و.........هرچیزی که مربوط به اون زمان بود حتی سیم کارتی که واسم خریده بود ریختم دور تا راحت تر فراموش کنم ولی شماره شو حفظ بودم گفتم که 3سال باهم بودیم. رابطه من با شوهرم به خوبی اوایل نامزدی نیست شوهرم عصبی و بی حوصله شده سریع داد میکشه خودش میگه به خاطر خستگیه البته منم همینطورم تو خیلی از موارد تفاهم نداریم ولی در کل اخلاقاش قابل مقایسه با اون نیست خیلی بهتره مرد زندگیه فوق العاده قابل اعتماد و سخت کوش و عاقله و از همه مهمتر به هییییییییچ وجه شکاک و بدبین نیست خودش میگه به خاطر اعتمادی که بهت دارم ولی مثل اون نمیتونه درکم کنه اون آقا حتی صدای ناراحتمو از پشت تلفن تشخیص میداد اگه گریه میکردم خودشو به آب و آتیش میزد تمام وقت و زندگیشو برام میذاشت (البته همه اینا مال دوران خوشیمون بود)
در پاسخ بقیه دوستان من به شوهرم همون اول قضیه رو گفتم البته نگفتم دوست بودیم گفتم اومدن خواستگاری و بعد چند جلسه صحبت و مخالفت خانواده ها بهم خورد شوهرم اصلا حساس نیست دیگه هیچوقت ازم سئوال نکرد
کاملیای عزیز من هیچوقت هوس صحبت یا درددل به سرم نزده شایدم زده باشه چون شوهرم وقت نداره و وقتی میاد خونه خسته س ولی لااقل با این آقا هوس درددل یا هرچیز دیگه هیچوقت نداشتم چون انقدر بهم بدی کرد که ازش متنفر شده بودم ولی گاهی که یاد روزای خوبمون میفتادم میفهمم که چقدر خوب همو درک میکرد چقدر نظرات و اعتقاداتمون یکی بود شاید اگه ازدواج میکردیم و خانواده هامون انقدر اذیت نمیکردن واقعا خوشبخت میشدیم شایدم نه نمیدونم ولی با شوهرم تا دوکلمه حرف میزنیم دعوا میشه چون اصلا نظراتمون شبیه هم نیست
من فقط واسه این تلفن جواب دادم چون خیلی زنگ زد و میخواستم ببینم چکار داره وگرنه هیچ علاقه و عشق و هوسی در کار نیست اونم به گفته خودش واسه این زنگ زده که چون من عید اس ام اس دادم فکر نمیکرده متاهل باشم وقتی فهمید متاهلم ازم خواست دیگه هیچوقت بهش اس ام اس ندم فقط حرفاشو زد حلالیت طلبید و رفت با شناختی که من ازش دارم مطمئنم دیگه هیچوقت زنگ نمیزنه اگه هم من اس ام اس نمیدادم هیچوقت اون زنگ نمیزد اینو مطمئنم منم دیگه اس ام اس نمیدم چون خودش ازم خواست دیگه مطمئنم تا زندگی بعدی نمیبینمش و صداشو نمیشنوم ولی گاهی یادش میفتم
که فکر میکنم طبیعیه چون اولین و آخری عشق زندگیم بود دیگه اون دیوانه بازیا و عشق و عاشقی که واسه هرکسی یه بار پیش میاد تکرار نشد و نمیشه
از پاسخ بقیه دوستان هم ممنون
باید بگم من اگه شوهرم گاهی یاد عشق قدیمیش (اگه داشته باشه) بیفته ناراحت نمیشم حریم خصوصی گذشته هرکسی به خودش مربوطه من که نمیتونم برم تو ذهنش طرف رو بکشم بیرون و بکشمش به خانمها هم توصیه میکنم چیزی رو کنکاش نکنید همینطوری میشه که شوهراتون بهتون خیانت میکنن هرکسی واسه خودش خلوتی داره درسته تاهل همراه با تعهده ولی بالاخره آدمیزاده یه قسمتایی تو زندگیش هست که مربوط به خودشه و خدای خودش
شماها قبل از ازدواج هیچکس تو زندگیتون نبوده؟ و الان گاهی یادش نمیفتین؟ یا کلا فراموشی گرفتین؟ زن و شوهر باید از همه چیز هم خبر داشته باشن درسته ولی یه گوشه ی تو قلب و ذهن هر آدمی هست یه حریم خصوصی یه گوشه دنج که فقط خودشو و خدا ازش خبر داره
شماها چنان حرف از خیانت میزنید که انگار من در ذهنم خدای نکرده رابطه جنسی یا هوس یا زندگی مشترک با ایشون رو تصور میکنم نه اینطور نیست من گفتم فقط گاهی و فقط گاهی یاد خاطراتمون و اینکه چقدر اخلاقمون شبیه هم بود (بخصوص وقتایی که با شوهرم دعوا میکنیم و اختلاف نظر داریم) میفتم وگرنه خودم اعتقاد دارم که به قول شکسپیر
خیانت تنها این نیست که شبی را با دیگری بگذرانی خیانت میتواند دروغ دوست داشتن باشد
و یه سوال اگه شوهر شما هم شماره از قبل داشته باشه و با اون خانوم دوست شه و رابطه برقرار کنه چه عاطفی و ابراز علاقه و چه رابطه جنسی نظرتون چیه؟
ببخشید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ مگه من اینکارا رو کردم که اگه شوهرم انجام بده باید خودمو بذارم جای اون








علاقه مندی ها (Bookmarks)