سلام دوست عزیز. من تاپیک رو کاملا خوندم. از صمیم قلب به خاطر اتفاقی که واستون افتاده متاسفم.
دوست من یه نکته به ذهن من رسید که ممکنه تاثیر گذار باشه.
بدترین اتفاقی که میتونه تو زندگی یه آدم وجود داشته باشه واسه ی شما افتاده. کاملا افکاری که شما بعد از اون ماجرا داشتید و اینکه با کسی مطرح نکردید قابل درکه. اما باور کنید که تحمل این همه رنج به تنهایی کار بسیار بسیار سختیه و چیزیه که شما قیمتش رو با ذره ذره وجودت دادی. ولی این موضوع چیزی نیست که بشه به تنهایی حلش کرد. نگرش و شیوه زندگی شما بعد از اون اتفاق دگرگون شده و رنجی که شما هر روز متحمل شدی روز به روز شما رو از مسیر اصلی زندگی دور کرده.
ببینید دوست من شما حتما باید با یه مشاور فوق حرفه ای و بصورت مستمر در ارتباط می بودین. ولی الان هم دیر نیست. من نه میتونم راجع به همسر شما قضاوت کنم نه راجع به خود شما ولی باور کنید مسئله ای که الان با همسرتون دارین تنها یکی از مشکلاتیه که باهاش روبرو شدین. ممکنه در آینده به مشکلات بیشتری برخورد کنین که از لحاظ روحی شما رو آذار بده (البته امید وارم اینجوری نباشه).
جدا از مشکلی که الان با همسرتون دارین با یه مشاور حرفه ای کار خودتون رو شروع کنین. شما محکوم نیستی که تا آخر عمر تحت تاثیر اون اتفاق باشی، پس کمک به خودت رو از همین حالا شروع کن و با خودت شروع کن. بهت اطمینان میدم که همه چیز خود به خود توی مسیری که باید قرار میگیره.








علاقه مندی ها (Bookmarks)