سلام.
قدرت تجسم وتصورات ذهن مابسیارقویست. اگرشما بعداز ده سال زندگی مشترک یک احتمال بدهید که ای کاش چنین نمیشدوای کاش چنان میشد،ذهنت شروع به سناریو سازی درباره احتمالی که قبلارخ نداده بوده،میکند.
قدرت تجسم به شکل بسیارقوی منطق رو تحت تأثیرقرارمیدهد.
اما اگرجلو این احتمال رو ازاول بگیری،وباخودت بگویی این تنهاقسمت وسهم زندگی مشترک من بوده.اونوقت رضایت مندیت به شکل خوبی بازسازی میشه،وازطرفی شروع به ارتقاءمنطقی همین زندگی میکنی وخرسندی بیشتری کسب میکنی
. مسأله ی بعدی که بایدبهش توجه کرد،مراحل یک زندگی از دوره خواستگاری وآشنایی،نامزدی،عروسی،اوای ل ازدواج،اوایل بچه دارشدن تامراحل کنونی ست.هرچی به گذشته برگردی شایدزندگی درمراحل اول رؤیای تروجذاب تربوده،اما بعدا شاید زن وشوهربرای همدیگه عادی بنظربرسند،
واقعیت اینه درخت زندگی مشترک همچنان ریشه های رویایی گذشته ش رو در ذهن ناهشیار دوطرف دارداماپس از۶یاده سال زندگی، این درخت رشدمیکندو وارد مراحل جدیدی میشود
بنابراین اشتباه بعضی همسران بعدازچندسال زندگی مشترک که به فکرتجدید فراش یا ایجاد یک زندگی رویای دیگه می افتند،اینه که دربرابرچالش ورود به مرحله جدید زندگی مشترک کم میارند ونوعی واپس گرایی دراونها مشاهده میشود.
این مرحله پختگی وعقلانیت مخصوص به خودش رو داردوخطری که اون روتهدیدمیکند ظواهر زیبایی زندگی مجردها،مطلقه ها،یازندگی های مشترک به سبک غیرسنتی که ممکنه ازبیرون مشاهده کنند...
معایب جدید هر دوشخصیت درمراحل جدید زندگی آشکارمیشود که باید به شکل منطقی هرکدام به سهم خودش،خودشناسی واصلاح کندو هرجا احتمال اثر دارد به همسر هم کمک کرد تا او هم نواقص روبرطرف کند اما مبنای اصلی اینه که همدیگر روباوجود تمام نقصها بپذیرندو دوست داشته باشند.درسته همه به سمت شایسته بودن حرکت میکننداما در زمان حال کافی بودن مهمه یعنی طرف مقابل ما دراین لحظه کفایت لازم رو دارد.وشایستگی برای آینده ست
.پ.ن:باتوجه به مطالب هر دوتایپکت جواب دادم.








علاقه مندی ها (Bookmarks)