7 سال پیش عاشق یه دختری شدم ، تا به خودم اومدم دیدم گرفتار دختره شدم به همین خاطر چون سنم هم کوچیک بود دعا کردم خدا کمک کنه تو یه زمان مناسب بهش برسم چون دوسش داشتم هر روز میرفتم میدیدمش خیلی دلم میخواست بهش بگم چقدر دوسش دارم اما هر بار تمام تنم می لرزید و نمی تونستم بگم.یه بار این جرات رو به زور به خودم دادم و بهش گفتم من بعد هر نماز تو رو از خدا میخوام دختره تو بهت و ناباوری گفت مگه تو نماز هم میخونی باورش نمیشد من نماز خون باشم بهم میگفت تو 24 ساعت تو خیابونایی من بهش گفتم من فقط برای دیدن تو میام
علاقه مندی ها (Bookmarks)