زنداداشم با اصرار من رفت خونه مادرش ولی دیروز برگشت میگفت دلم شورتو میزد مادرتم دیگه.تو این چند روزی هر چی داداشم میگفت بیا اونجا نرفتم رو خودم کار کردم این وابستگی رو به خودم دیگه تلقین نکنم ولی خیلی سخت بود دلم خیلی واسش تنگ میشد حتی خودمو از شنیدن صداش محروم کردم دارم به جاهای خوب میرسم ولی این حس غیرت و دوست داشتن رو روش دارم مرسی از همهی سوال دارم زنداداشم خیلی حساس شده دیشب بیجهت گریه کرد داداشم هر چی سوال کرد چته جواب نمیداد میگفت دلم گرفتست یخورده خندوندیمش ولی دوباره امشب هم دیدم تو آشپزخونه گریه میکنه من نرفتم جلو به داداشم گفتم اونم به روش نیاورد فقط گفتم زنداداش بیا ی کلیپ نشونت بدم وقتی دید حالش بدک نبود همش تو خودشه واسه بارداریه؟یا چیز دیگست؟تو بارداری اولش اینجوری نبود







ی سوال دارم زنداداشم خیلی حساس شده دیشب بیجهت گریه کرد داداشم هر چی سوال کرد چته جواب نمیداد میگفت دلم گرفتست یخورده خندوندیمش ولی دوباره امشب هم دیدم تو آشپزخونه گریه میکنه من نرفتم جلو به داداشم گفتم اونم به روش نیاورد فقط گفتم زنداداش بیا ی کلیپ نشونت بدم وقتی دید حالش بدک نبود همش تو خودشه واسه بارداریه؟یا چیز دیگست؟تو بارداری اولش اینجوری نبود

علاقه مندی ها (Bookmarks)