سلام ممنون از دوستان
اقای انوش نمیدونم چرا احساس میکردم شما یک خانوم باشید بهر حال عذر میخوام.
فرمودین چرا میگم مردم شریفی هستن؟ شاید کلمه رو صحیح استفاده نکردم منظورم ایبن بود که در جایگاه خودشون قابل احترامن. هیزبازی در نمیارن، جانماز اب نمیکشیدن، اهل دود دم نیستن و ...
سرگشته وست عزیز من در زمان عقد به وضوح متوجه شدم اما پیچیدگیهای زیادی وجود داشت و ترجیح دادم راه مشاوره رفتن رو در پیشبگیرم و نه راه دادگاه.
الان با یک بچه مشکلات حل نشدن متاسفانه.
بله همسر من هیچکدوم از موارد فوق رو نداره نه کتک میزنه، نه هیزه، نه فحاشه و نه معتاد.
اما برای زندگی مشترک و احساس خوشبختی به چیزهای دیگری نیاز هست(علاوه بر اینکه این مسائل نباید باشه)
حرف میزنم نمیشنوه و به یاد نمیسپاره حتی یک کلمه از حرفامو به یادنمیاره.
حس عشق و خواسته شدن بهم نمیده.
توجه نمیکنه.زخم و جراحتی اگه بشه بدنم نمیبینه. کسالتم رو متوجه نمیشه. خواسته هام ر متوجه نمیشه. رنگ و رو پریدگیم رو متوجه نمیشه. شکنندگی و نیاز به مراقبت در دوران بارداری رو متوجه نمیشد.
حرف که میزنم صدای خر و پفشو میره بالا.
باهام حرف نمیزنه. سوال میکنم تلگرافی جواب میده.(دقت کنید که من یه سمعی هستم)
میخوام برای مشکلاتم گفتگو کنم به مذاقش خوش نیاد ول میکنه میره وسط صحبت.
مکررا دروغ میگه و پنهانکاری میکنه.
احساس غیرت داشتن روم رو بهم نمیده.
حس حمایت و تکیه گاه بودن بهم نمیده.
فقط برای رابطه ج سمت من میاد.
جدا میخوابه.
همه ی فکر و ذکرش پول هست و پول و پول.یک ماه یک ماه خونه نمیاد.و توجیه میکنه که بهدا انقد پول میرزم به پات که همه چیز(!!!) جبران بشه.با کارش ازدواج کرده.من به شدت تو تنهایی های خودم غرقم. غرقه غرق.
در یک کلام داخل زنگیم بیروحی و سردی عجیبی حکمفرما شده. بدون یک سر سوزن عشق.








علاقه مندی ها (Bookmarks)