نقل قول نوشته اصلی توسط *shamim* نمایش پست ها
سلام به همه،ستاره جون حرفات دلگرمم کرد آخه وقتی میبینم تنهامن نیستم که فلان مشکل رو دارم آروم میشم ، خوش به حالت که مدتیه ذهنتو ازافکارمنفی خالی کردی کاش منم بتونم . آقای فدایی یار من بایکی دونفر از نزدیکای خودم این موضوع رو مطرح کردم ولی یکیشون چنان حرفی بهم زد که از گفته ی خودم کلی پشیمون شدم . برا همین تصمیم گرفتم دیگه قضیه رو کش ندم میخوام ازش دل بکنم اونم اگه منو واقعا دوست داشت شاید یه بار دیگه میومد ولی بماند که اگه خودم جاش بودم شاید همچین کاری نمیکردم ولی درهرحال حالا میخوام کاری که ستاره کرده رو بکنم چون حس میکنم اگه بفهمه غرورم جریحه دار میشه دلم میخواست که اون بیاد دنبالم نه من برم دنبالش که اگه ازکارم یقین حاصل میکردم شاید اینکارو میکردم ولی حالا که دارای تردیدم . میخوام ذهنمو خالی کنم اگه بتونم،اگه بشه ، اگه باز پشیمون نشم.
ستاره جون تو به سرت نزد بهش بگی بیاد خواستگاریت بازم؟الآن بی خیالش شدی؟
شمیم جان اتفاقا منم وقتی پستت رو خوندم تازه فهمیدم ممکنه بقیه دختر ها هم مثل من از کارشون پشیمون بشن.این خوبه که پستهامون کمی دلگرم میکنه بقیه رو.راستش تو طرفت رو دیده بودی و حرف زده بودی بعد رد کردی ولی من متاسفانه ایشون رو ندیده خیلی بد رد کردم و جلو مادرم وایسادم.به خاطر همین اصلا رو ندارم که بگم که حالا راضیم.از طرفی دیروز یکی از دوستام حرف خوبی زد گفت مطمئن باش اگه کسی قسمت تو باشه جواب رد تو خیلی تاثیری تو کار اون نمیذاره و دوباره میاد راست میگفت اگه طرفامون واقعا ما رو بخوان دوباره میان.از طرفی دوستم و خواهر گلم تو این دنیا ادم به امید زنده است پس امیدت رو از بالا سری قطع نکن مثلا من همیشه میگم من همیشه سعی کردم بنده بدی برای خدا نباشم پس اونم کناره منه و بهترین ادم دنیا رو برای من کنار گذاشته و بالاخره اون ادم میاد.
برای اینکه بتونی ذهنت رو خالی کنی میگم سعی کن اصلا به ذهنت فرصت فرار به اون سمت رو ندی سرگرمش کن کتاب بخون کار کن برقص اگه میتونی برو سر کار چون واقعا معجزه میکنه یا برو کلاس ورزشی اگه امکانش رو داری.مثلا من نتونستم برم کلاس ورزشی ولی رفتم سی دی اموزش رقص گرفتم باور کن که یه روز باهاش تمرین کردم ولی تا شب همش ذهنم درگیر این بود که چه جوری حرکتاش رو درست تر انجام بدم.موقع خواب ایه الکرسی بخون و به ذهنت اجازه نده بره سمت اون افکار.من یه سمینار رفته بودم استاده میگفت این ذهن یه شی مرده است که هر چی رو شما بهش بدید به یادتون میاره و کسی موفقه که خودش رو از دست این مرده نجات بده تیکه کلام استاده این بود خودتون رو رها کنید.راستم میگفت وقتی رها کنی خودت رو خلاص میشی و اروم میشی.
من همیشه به همدردی سر میزنم اگه سوالی داشتی باز بپرس مطمئن باش تنها نیستی تو همدردی.منم درکت میکنم به طور کامل انگار تو ایینه ی من هستی خوشحال میشم بتونم کمکت کنم.