با سلام و تشکر فراوان از دوستانی که واقعا دلسوزانه راهنمایی کردند و البته بعضی از افراد هم توهیناتی کردند که بهشون میگم اولاً شما از ته دل کسی خبر ندارید در ثانی من دوبار اتفاق افتاد که مرد متاهل سر راهم قرار گرفتن که به محض اطلاع شماره زنشونو به هر زحمتی بود بدست آوردم و به زنش اطلاع دادم و اون مرد رو به سزای کار قبیحش رسوندم.پس بدونید این شرایط کاملا فرق میکنه. اولا در طول مدتی که با ایشون بودم زنشون تهران نبودند، لحظه ای حس اینکه با مرد متاهل هستم نداشتم چون واقعا از زندگیش خسته بود و بریده بود بارها برای تغییر زنش تلاش کرده بود.حتی برای یکبار به من پیشنهاد بد نداد با اینکه شرایطشو داشت.از کارهای گذشتش پشیمون بود و میگفت علت خیانت هام عدم علاقه به زنم بوده و فقط یکبار خانومش متوجه شده بود از سال 89 که مکه رفته بود نه خیانت و نه مشروب خورده بوده بود.ایشون در طول این مدت حتی یک دروغ هم به من نگفته بود خیلی زیر نظرش داشتم.میگفت میخواد یک زندگی خدایی و عاشقانه و موفق رو شروع کنه.
با هر اون دوستان موافقم که میگن ایشون موقعیت طلب هستند بله خب من از هر لحاظ از ایشون بالاترم(قصد تعریف ندارم واقعیات رو میگم)، چیزی که باعث شده طرفشون جذب شم حس خوبم به ایشون و اینکه توی اکثر موارد باهم دیگه هم مسیر هستیم و هم هدف.من هر خواستگاری که میاد اصصصصلا از نظر علاقم قابل قیاس یا ایشون نیست.میترسم برای فرار از علاقم دست به یک ازدوا ج نادرست بزنم که هم در حق خودم و هم همسرم ظلم کنم.اون میشه ظلم در حق یک نفر آگاهانه.(خودم به درک واقعا)
ایشون میگه تا کی باید زندگی با زنشو تحمل کنه،میگه بچش انقدر شاهد دعواشون بوده پرخاش گر شده، میگه یعنی حق طلاق نداره؟انقدر قانع کننده حرف میزنه که من قانع میشوم.
ولی الان دو روزه که دیگه ارتباطم رو کامل قطع کردم و فقط فکر میکنم و فکر و فکر ......تمام حرفهای دلسوزانه و همزادپندارانه را نیز میخونم.
خدایا هیچوقت تنهام نذاشتی الانم تنهام نذار......اگر من عامل طلاقم همین الان من رو از دنیا ببر :( :( :(








علاقه مندی ها (Bookmarks)