الهه آب عضو تازه وارد
شیطان در تمامی احوال بدنبال ما می گردد آنقدر دور خانه قلب ما طواف می کند تا روزنی و منفذی یابد و وارد شود این شیطان خستگی ناپذیر است
حالا که صحبت از شیطان شده است بهتر است داستانی در مورد برصیصاء که خوانده بودم برای شما هم تعریف کنم.
داستان برصیصاء عابد مستجاب الدعوه بنیاسرائیل از نمونه های عبرت آموزی است که سرانجام شهوترانی را به خوبی نشان میدهد، داستان از این قرار است که برصیصای عابد به مقامی از معنویت رسیده بود که با دعای او بیماران لاعلاج شفا مییافتند. آوازۀ او در همه جا پیچیده بود. روزی دختری زیبا را که از بیماری لاعلاج رنج میبرد به امید شفا به نزد او آورده و در عبادتگاه او گذارده و رفتند با دیدن دختر جوان وسوسههای درونی و بیرونی شروع شد شیطان صحنۀ گناه را در نظر او بسیار زیبا و لذت بخش جلوه داد تا جایی که بالاخره توانست دامن عابد را آلوده کند، آیا شیطان به همین اندازه بسنده میکند؟ هرگز. کافی است یک گام به سوی شیطان برداری، بازگشت بسیار مشکل خواهد بود به همین دلیل است که قرآن کریم به همگان توصیه میکند از گامهای شیطان بپرهیزید. ای مؤمنان همگی در صلح و آشتی در آیید و از گامهای شیطان پیروی نکنید که او دشمن آشکار شما است.(سوره نور آیه21)
وسوسههای بعدی شیطان شروع شده برصیصاء، با خود گفت اگر این دختر باردار شود و یا به اقوامش جریان را بگوید چه کنم؟ دیگر آبرو برای من باقی نخواهد ماند تمام منزلت اجتماعیام از دست خواهد رفت در اندیشه راه حلی بود به این نتیجه رسید که بهترین راه کشتن این دختر است! و خداوند توّاب است بعد توبه میکنم خدا هم توبه مرا قبول و مرا میبخشد. به هر حال دختر را کشت و جنازۀ خون آلود او را در گوشهای از بیابان دفن کرد.
برادران و اقوام دختر به عبادتگاه برصیصاء آمدند، خبری از خواهرشان نبود. از برصیصاء خبر گرفتند او نیز اظهار بیاطلاعی کرد. امّا آنان رفتار و نگاه برصیصاء را مشکوک یافتند. دست به جستجو زدند پس از مدتی جنازه خون آلود خواهر خود را از زیر خاک بیرون کشیدند. خبر این جنایت هولناک بلافاصله در شهر پیچید پس از اثبات جرم برصیصاء حکم به این صورت صادر شد که برصیصاء باید به دار آویخته شود. هنگام که طناب دار برگردن برصیصاء افتاده بود.
شیطان در نظر مجسم شد و به او گفت، همۀ اینها به سبب وسوسۀ من بود و من بودم که تو را از از اوج عزت به حضیض ذلت کشاندم و اکنون تنها من میتوانم وضعیت تو را اصلاح کنم و به همان حالت اول برگردانم، مشروط بر اینکه تنها یک بار بر من سجده کنی؟! برصیصاء گفت: چگونه میتوانم بر تو سجده کنم در حالی که طناب دار بر گردنم افتاده است.
شیطان گفت: سجده با اشاره هم برای ما کافی است، بیچارۀ نادان پس از آنکه با اشاره بر شیطان سجده کرد، طناب دار کشیده شد و در دم جان سپرد.
به راستی به لذّتی که در دردهای جاودان و طاقت فرسای آخر وی را دنبال خود میآورد، چه ارزشی دارد؟
حتی اگر ما فلسفۀ زندگی خود را بر محور لذت و لذت گرایی پایه ریزی کنیم، باز هم اگر اندکی بیندیشیم خواهیم دید که لذّات دنیوی در مقابل لذّات اخروی چیزی به حساب نمیآیند.







پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)