سلام واحد عزیز.داشتم توی بلاتکلیفیه خودم دست و پا میزدم و مدام سبک سنگین میکردم ایشون رو.مطلب شما روخوندم آروم شدم.نمیدونم.انقدر همه میگن اشتباهه,که همش اینده دشواری رو تصور میکنم با ایشون.درحالیکه شاید واقعیت این نباشه.درمورد مادر شوهر درست میفرمایید.من کلا روی مادر شوهر حساس هستم, روی حساسیتم هم دارم کار میکنم, میدونم با بهترین آدم هم باشم باز طرز فکرم در مورد مادرشون ممکنه زندگیمو ناآروم کنه.
خیلی خیلی ممنون از اینکه نظر دادید, دیگه از هم فکریه دوستای همدردی نا امید شده بودم.








علاقه مندی ها (Bookmarks)