ممنون دوستان که منو فراموش نکردید...
راستش از آن روز با همسرم قهر هستیم. اتاق خوابمان جداست و یک کلمه هم صحبت نمی کنبم.
تحت هیچ شرایطی هم حاضر نیستم که من برای آشتی پا پیش بگذارم. باید او بیاید چون او اشتباه کرده است تا الان هم که نیامده یعنی که قبول ندارد اشتباه کرده است. او حق نداشت دست روی من بلند کند.
کاش آقای سنگ تراشان هم بودند تا به ایشان می گفتم که وقتی مشکل دوران عقدم را در همین تالار عنوان کردم، گفتند که از خواسته هایم بگذرم چون برای یک زندگی مشترک باید از آزادیهای دوران تجرد (منظورم آزادیهایی است که قانون!!! کشور ما از زن متاهل می گیرد و در اختیار شوهر او می گذارد). از آنها گذشتم و حالا تنها خواسته ام این شده که کتک نخورم و بعد لابد درخواست حق حیات را باید از او بکنم!
خیلی خسته ام. هر روز آرزو می کنم که کاش امروز آخر عمر من باشد یا او...








علاقه مندی ها (Bookmarks)