اول ممنون از وقتی که گذاشتین،کلی لطف کردین
اما خب ی سری چیزارو بهتر دونستم بگم،ببینید اینطور نبوده که من با اولین حس عاطفی بینمون دست ایشونو بگیرم،اصلـــــــــــــــا اینطور نبوده
من توی حد و حدود روابطم حساس بودمو هستم
حتی خود ایشون هم بارها این قضیه رو به من گفتن که درسته براشون سخته ولی ازینکه من رو این مسائل حساسم خیلی احساس خوبی می کنن و بیشتر روی انتخابشون مصمم میشن..
و اینکه فعلا عقد نمیکنیم به خاطر درسشونه و کارشون
فعلا در بورس مشغول به کارن،ینی از 20 سالگی کار میکردن ولی ازونجایی که پدر من کار بورسو قبول نداره از دی قراره مغازه ی پدرشون رو هم به کار بگیرن و ما منتظره اون زمانیم،از یه طرفیم این ترمشون تموم شه تقریبا درسشون تمومه (اینارو گفتم که دلیل ِ دیر شدن رو بدونین) و در این 6 ماهی که باهم بودیم مادرم چند بار غیر مستقیم با پدرم صحبت کردن و من هربار که این قضیه رو مطرح کردم اینو بهم گفتن که اگه لازمه مادرم زنگ بزنه که من گفتم نه لازم نیست..
منظور منم از ظاهر چهره نیست،چهرشون خوبه منظورم قد و مو بود،من اصصصصلا نمیخوام از نظر ظاهری ایرادی از ایشون بگیرم(حتی اگه داشته باشن) چون با وجود اخلاقو مهربونیشون دیگه واسم بی معنیه..
اینی که میگید رابطه باید کمتر بشه رو قبول دارم
ازین به بعد اینطور هم خواهد شد(طبق شرایط و روزایی ک دانشگاهم) و ایشالا باید این اتفاق بیفته
میدونید،میدونم که باید این رابطه ها مدریت شه،باید دیدار ها متعادل باشه،احساس ها متعارف باشه ولی واقعا مدریتش سخته اما خب خودم هم این مساله رو قبول دارمو ایشالا عملی میشه ازین به بعد..
راجع به دوسال زیر نظر داشتن منو... واقعیت امر اینکه متوجه منظورتون نشدم ولی من تا دلتون بخواد ازین حرفا از پسرا شنیدم،من پیشنهادای زیادی داشتمو دارم(نمیگه خواستگاری،منظورم دوستیه اکثرا) و خیلی از افراد بودن که باورتون نمیشه چه حرفایی از احساسشون به من میزدن ،حتی ماه ها منتظر جواب من میشدن ولی من آدمی نیستم که احساساتی عمل کنم،خیلی احساساتی هستم ولی در انتخاب آدما اصصصصلا
در مورد انتخاب ایشون هم هیچوقت احساسم رو وسط نیاوردم و حرفشون واسم دور از ذهن نبود که بخواد باعث بشه انتخابشون کنم..
واااااااااااای ببخشید طولانی شششششششششششششد








علاقه مندی ها (Bookmarks)