سلام
من 25 سالمه و 1 سال و 4 ماهه ازدواج کردم شوهرم مرد خیلی خوبیه از محبت کردن به من دریغ نمیکنه همیشه همه جا هوای منو داره سعی میکنه با تعریف کردن از من اعتماد به نفسمو بالا ببره منم دوسش دارم مشکلی با هم نداریم اصلا .شغل شوهرم مدرس دانشگاهه اما رسمی نیستش ی موسسه آموزشی هم داریم که تازه تاسیسه و هنوز رشدی نکرده اما شوهرم خیلی امیدواره ولی من همیشه ناامیدم.همیشه برای همه چیز ناامیدم زندگیم از نظر دیگران خیلی خوبه ولی از نظر خودم نه همیشه توقع یه چیز دیگه دارم با دوستای شوهرم اصلا دوس ندارم رفت و آمد خانوادگی داشته باشم نمیدونم چراا با فامیل هم همینطور از کار کردن تو موسسه متنفرم تازه ترم آخر فوق لیسانس انصراف دادم چون از دانشگاهم و رشتم متنفر بودم شوهر مم برای اینکه من عذاب نکشم اصلا سرزنشم نکرد اما من همش فک میکنم من خوشم نیس یک نفر به من بگه من چم شده که همش از درون ناراحتم