نقل قول نوشته اصلی توسط Asalasal نمایش پست ها
يه سر به يه روانپزشك بزن شما از حضور توي اين جور محيط ها استرس ميگيريد كه براتون دارو تجويز ميكنند كه وقتي جاهايي ميخوايد بريد كه ميترسيد استرس بگيريد يك ساعت قبلش مصرف ميكنيد و اين حالت ها از بين ميره و كلا حالت هاي اضطرابيتون رو اگه حل كنيد مطمىن باشيد ادم هاي خيلي زيادي با توجه به ويژگي هايي كه داريد به خودتون جذب ميكنيد.هيچ پسر يا دختري با اولين خواستگارش ازدواج نميكنه همه انقدر نميشه كه اخر يكي پيدا ميشه كه بشه پس نگران اين چيز نباشيد
ممنون از راهنماییت دوست خوبم.. یروز باید با خواهرم هماهنگ کنم که همرام بیاد و بریم یه دکتر روانپزشک پیدا کنم.... امیدوارم از اینی که هستم بهتر بشم لاقل چون اینطوری واقعا زندگی برام سخته

- - - Updated - - -

نقل قول نوشته اصلی توسط ED12 نمایش پست ها
بله استرستون با توجه به شرایطی که گفتین طبیعی هست و برای خیلی از دوستان پیش میاد فقط ممکنه که یکی با موضوع کنار بیاد و بپذیرتش و تلاشی هم نکنه که از این مشکل رهایی پیدا کنه و یکی هم سعی کنه که این مشکل رو حل کنه فقط این برخود فرده که در مواجهه با این مشکلات متفاوته
درباره اینکه گفتین در این شهر غریب هستین و دوست و آشنا ندارین :
حتما مگه باید دوست آشنا داشته باشین! می تونین دوست پیدا کنید بلاخره تا ابد که نمی خواین در این شهر غریب باشید می تونین به باشگاه ورزشی برین یا به کلاس های مختلف آموزشی برین هم دوست پیدا می کنید هم چیزی یاد می گیرید وقتتون پر میشه و در اجتماع فعالیت می کنید و مشکلتون در ارتباط با دیگران حل میشه . نگاه کنید تا وقتی که شما با افراد واقعی به صورت رودرو برخورد نکنید و همش در محیط مجازی باشید مشکلتون نه تنها حل نمیشه بلکه حاد تر هم میشه شما نباید که از مشکلتون فرار کنید بلکه باید باهاش مقابله کنید

دور دارو و عصاره و ... رو خط بکشید که در غیر اینصورت میشید مثل کسی که درس یاد نگرفته و میخواد با خوردن دارو کل درس ها به ذهنش تزریق بشه ولی اگه واقعا حس میکنید که براتون سخته که به تنهایی از پس این موضوع بربیاید به روانشناس مراجعه کنید تا در این راه بهتون کمک کنه

درباره ظاهر که بازم خودتون رو دست کم گرفتید! همون افکار منفی همیشگی! درباره اختلاف سن هم به نظر بنده که اگه این اختلاف سن به اندازه ای نباشه که دیدگاه دو نفر نسبت به زندگی متفاوت باشه مشکلی نداره ولی باید یه خودتون رجوع کنید که ببینید که می تونید با این موضوع کنار بیاید یا که خیر و البته مشورت با یه مشاور مجرب بهتر بهتون می تونه کمک کنه
درباره قرار آشنایی دوم هم می تونید که بپذیرید اصلا جای نگرانی نداره یه چیز هم این بین بگم تا یادم نرفته نگاه کنید از دیدگاه این آقا بد شدن حالتون کاملا عادی بوده و خواسته که جلسات آشنایی بیشتری باهاتون بزاره در حالی که شما چقدر به خودتون فکر های منفی رو تلقین میکردین الان اگه از دیدگاه این شخص شما مریض بودید به نظرتون خواستار این میشد که جلسه آشنایی دوم رو با شما داشته باشه؟ اگه که این شخص اینظور فکر میکرد شما باید به این فکر می افتادید که این آقا به پختگی لازم نرسیده چون مگه احتمال اینکه حال یه آدم بد بشه وجود نداره؟ پس در دیدگاهتون تجدید نظر کنید
و البته تا جلسه آشنایی بعدی هم می تونید با خواهر گرامیتون به بیرون برید مثلا به بازار برید به مغازه های مختلف برید و با آدم های مختلفی برخود کنید و طی این مدت سعی کنید که از کامپیوتر و محیط مجازی دور بشید
ممنون دوست خوبم که برام وقت گذاشتی..من دوس دارم مشکلمو حل کنم واقعا دیگه خسته شدم نمیتونم باهاش کنار بیام.. دوس دارم تموم بشه برا همیشه سایه این ترس از زندگیم بره کناار..فقط خداکنه بتونم..........
برا پیداکردن دوست هم ارتباط اجتماعیم یخورده ضعیف شده...هم به خاطر اینکه گفتتم از قیافه خودم راضی نیستم و میگم لابد به این دلیله که مجرد موندم.. همم وقتی میبینم بیشتر همسن من متاهل هستن میگم لابد من یه مشکلی دارم و احساس خجالت میکنم براهمین توی جمع سعی میکنم نرم یا وقتی میرم کمتر صحبت کنم تا به چشم نیام.......... ولی سعی خودمو میکنم.. هرجور شده باید برم دکتر.. هرچند که میدونم ممکنه خانوادم مخالفت کنند و بگن چیزیت نیست.......

میخوام مثل بقیه بشم.. یه آدم نترس و سالم و با اعتماد به نفس.......

درمورد اون آقا هم نمیدونم.. شاید حق باشماست..من زیادی منفی بافم چون اگه فکر بد درموردم میکرد الان انقدر اصرار نداشت دوباره همدیگرو ببینیم... و وقتی از خجالتم به خاطر اون اتفاق جوابمشو ندادم دیگه پیگیرم نمیشد ولی نمیدونم بازم... ته دلم یکم ترس دارم......که سعی میکنم به امید خدا بزارم کنار و ببینم خدا چی میخواد...... فقط ازش میخوام اینبار نذاره دلم بشکنه...

دوروزه به خواهرم میگم بیاد بریم بیرون یکم اما هرروز میگه کار دارم آخه متاهله ودانشجوئه مثل من بیکار نیست... حالا امیدوارم امروز باهام بیاد...... از خدا میخوام کمکم کنه

ممنون که وقت گذاشتین

- - - Updated - - -

نقل قول نوشته اصلی توسط ED12 نمایش پست ها
بله استرستون با توجه به شرایطی که گفتین طبیعی هست و برای خیلی از دوستان پیش میاد فقط ممکنه که یکی با موضوع کنار بیاد و بپذیرتش و تلاشی هم نکنه که از این مشکل رهایی پیدا کنه و یکی هم سعی کنه که این مشکل رو حل کنه فقط این برخود فرده که در مواجهه با این مشکلات متفاوته
درباره اینکه گفتین در این شهر غریب هستین و دوست و آشنا ندارین :
حتما مگه باید دوست آشنا داشته باشین! می تونین دوست پیدا کنید بلاخره تا ابد که نمی خواین در این شهر غریب باشید می تونین به باشگاه ورزشی برین یا به کلاس های مختلف آموزشی برین هم دوست پیدا می کنید هم چیزی یاد می گیرید وقتتون پر میشه و در اجتماع فعالیت می کنید و مشکلتون در ارتباط با دیگران حل میشه . نگاه کنید تا وقتی که شما با افراد واقعی به صورت رودرو برخورد نکنید و همش در محیط مجازی باشید مشکلتون نه تنها حل نمیشه بلکه حاد تر هم میشه شما نباید که از مشکلتون فرار کنید بلکه باید باهاش مقابله کنید

دور دارو و عصاره و ... رو خط بکشید که در غیر اینصورت میشید مثل کسی که درس یاد نگرفته و میخواد با خوردن دارو کل درس ها به ذهنش تزریق بشه ولی اگه واقعا حس میکنید که براتون سخته که به تنهایی از پس این موضوع بربیاید به روانشناس مراجعه کنید تا در این راه بهتون کمک کنه

درباره ظاهر که بازم خودتون رو دست کم گرفتید! همون افکار منفی همیشگی! درباره اختلاف سن هم به نظر بنده که اگه این اختلاف سن به اندازه ای نباشه که دیدگاه دو نفر نسبت به زندگی متفاوت باشه مشکلی نداره ولی باید یه خودتون رجوع کنید که ببینید که می تونید با این موضوع کنار بیاید یا که خیر و البته مشورت با یه مشاور مجرب بهتر بهتون می تونه کمک کنه
درباره قرار آشنایی دوم هم می تونید که بپذیرید اصلا جای نگرانی نداره یه چیز هم این بین بگم تا یادم نرفته نگاه کنید از دیدگاه این آقا بد شدن حالتون کاملا عادی بوده و خواسته که جلسات آشنایی بیشتری باهاتون بزاره در حالی که شما چقدر به خودتون فکر های منفی رو تلقین میکردین الان اگه از دیدگاه این شخص شما مریض بودید به نظرتون خواستار این میشد که جلسه آشنایی دوم رو با شما داشته باشه؟ اگه که این شخص اینظور فکر میکرد شما باید به این فکر می افتادید که این آقا به پختگی لازم نرسیده چون مگه احتمال اینکه حال یه آدم بد بشه وجود نداره؟ پس در دیدگاهتون تجدید نظر کنید
و البته تا جلسه آشنایی بعدی هم می تونید با خواهر گرامیتون به بیرون برید مثلا به بازار برید به مغازه های مختلف برید و با آدم های مختلفی برخود کنید و طی این مدت سعی کنید که از کامپیوتر و محیط مجازی دور بشید
ممنون دوست خوبم که برام وقت گذاشتی..من دوس دارم مشکلمو حل کنم واقعا دیگه خسته شدم نمیتونم باهاش کنار بیام.. دوس دارم تموم بشه برا همیشه سایه این ترس از زندگیم بره کناار..فقط خداکنه بتونم..........
برا پیداکردن دوست هم ارتباط اجتماعیم یخورده ضعیف شده...هم به خاطر اینکه گفتتم از قیافه خودم راضی نیستم و میگم لابد به این دلیله که مجرد موندم.. همم وقتی میبینم بیشتر همسن من متاهل هستن میگم لابد من یه مشکلی دارم و احساس خجالت میکنم براهمین توی جمع سعی میکنم نرم یا وقتی میرم کمتر صحبت کنم تا به چشم نیام.......... ولی سعی خودمو میکنم.. هرجور شده باید برم دکتر.. هرچند که میدونم ممکنه خانوادم مخالفت کنند و بگن چیزیت نیست.......

میخوام مثل بقیه بشم.. یه آدم نترس و سالم و با اعتماد به نفس.......

درمورد اون آقا هم نمیدونم.. شاید حق باشماست..من زیادی منفی بافم چون اگه فکر بد درموردم میکرد الان انقدر اصرار نداشت دوباره همدیگرو ببینیم... و وقتی از خجالتم به خاطر اون اتفاق جوابمشو ندادم دیگه پیگیرم نمیشد ولی نمیدونم بازم... ته دلم یکم ترس دارم......که سعی میکنم به امید خدا بزارم کنار و ببینم خدا چی میخواد...... فقط ازش میخوام اینبار نذاره دلم بشکنه...

دوروزه به خواهرم میگم بیاد بریم بیرون یکم اما هرروز میگه کار دارم آخه متاهله ودانشجوئه مثل من بیکار نیست... حالا امیدوارم امروز باهام بیاد...... از خدا میخوام کمکم کنه

ممنون که وقت گذاشتین