بچه ها من فکر کردم که گفتم این مسئله رو. او به بهانه فکر کردن از خونه رفت که مثلا یه هفته بره فکر کنه و کلا از این محیط دور بشه. الان نزدیک به یک ماهه که رفته و حتا یک بار سراغم رو نگرفته. وقتی هم من سراغش رو میگیرم بدترین حرفها رو بهم میزنه. فقط میگه ازت بدم میاد و اصلا دلم برات تنگ نشده و فقط جدا باید بشیم. هر کی رو هم واسطه کردم جوابش همینه. خیلی برم سخته باور کنم که به خاطر مسائل خیلی کوچیک بخواد جدا شه. به دوستش گفته دیگه نمیخوام زندگی متأهلی داشته باشم و میخوام آزاد باشم. در صورتی که اصلا آدم گیری نبودم من. میخواد تو تمام روابطش آزاد باشه . من متأسفانه هنوز دوستش دارم ولی خیلی برای سرنوشت خودم متأسفم. هم خانواده من و هم خانواده خودش فقط کارشون گریس. همه دوستمون دارن. حتی دوستش بهش گفته با منطقی که تو داری 99 درصد زن و شوهر ها باید از هم جدا شن. به خدا اختلافات اساسی نداریم. خیلی ناراحتم خیلی.








علاقه مندی ها (Bookmarks)