سلام
22 سالمه 3 ساله با یه پسر که 2 سال ازم بزرگتره دوستم و قصد ازدواج داریم من از طولانی شدن این رابطه و جنگو دعوا و بحث خسته شدم اول رابطمون جوری بود ک دائم پیگیر کارام بود کنترلم میکرد نمیذاشت با دوستام جایی برم خیلی عذاب کشیدم گریه کردم حرف زدم بحث کردم خودکشی کردم تا الان تقریبا یه ساله دیگه خیلی کاری ب کارم نداره میرم بیرون میام میرم سر کار ولی...حالا برعکس من دائم تو روز بهش زنگ میزنم میگم چرا خبری ازت نیست با دوستاش هرشب میره بیرون همش دنبال بهونم باهاش دعوا کنم از دوستاش متنفرم جند بار سر همین قضیه بیرون رفتنشو تا 2 3 شب موندنش با هم کات کردیم ولی دوباره برگشتیم به هم بهم بگه ی رب دیگه خونم ولی بشه نیم ساعت دعوا می افتم خودمم دیگه از این رابطه یکنواختو تکراری خسته شدم ولی هیچ وقت جرات تموم کردن ندارم خیییلی شدید بهش وابستم خودش آدم مهربونیه از لحاظ مالی هیچ کمو کسری برام نمیذاره ولی...خسته شدم از این رابطه دلم میخواد زودتر ازدواج کنیم ولی میگه کار بگیرم بعد.دائم فکرم مشغوله دیشب خیلی اتفاقی فهمیدم بهم گفته بود اومدم خونه ولی دستش خورد بهم زنگ زد دیدم هنوز با دوستاشه بهش میگم چرا بهم دروغ گفتی میگه خسته شدم اگه بگم دیرتر میام جنگو دعوا راه میندازی...چجوری اعتماد کنم از این به بعد؟؟ نمیخوام چسبش باشم تورو خدا کمکم کنین








علاقه مندی ها (Bookmarks)