نقل قول نوشته اصلی توسط zendegiye movafagh نمایش پست ها
من اصلا متوجه نمیشم
یعنی همسرت از در میاد اصلا با شما صحبت نمی کنه؟ با دخترتون چطور ؟ سمتش میره ؟
ئخترتون می پره بغلش خودشو برای باباش لوس کنه ؟
اتفاق های روزمره رو براش تعریف می کنی ؟
من برداشتم اینه که ایشون از در که میاد تو سکوت مطلق حکمفرماست
هر سه یا چهار ماه هم یک بار یه نفرتون می ره جلو که یه نفر دیگه تون اون رو پس می زنه یعنی بی محلی می کنه
اصلا اعتراضی کردی اصلا حرف می زنی ؟
میشه تعریف کنی وقتی همسرت از محل کار میاد خونه چه اتفاقی می افته ؟با جزئیاتش بگو
وقتی میاد خونه سلام می کنه و میره طرف مادرش حالش رو می پرسه و از تمام اعضای بدن مادرش می پرسه که بدونه آیا درد داره یا نه.
اتفاقا دخترم تا صدای در رو میشنوه میره سمتش و باهاش بازی می کنه حتی گاهی بغلش می کنه و بیرون از خونه هم میبرش. از تمام کارهای دخترک هم می گم ولی جز حرف دخترم و مادرش چیز دیگه ای ندارم که بگم. منی که همش توی خونه ام و کسی هم آنچنان نیست که بخواد جریانی رو تعریف کنه. از حال و اوال و کارهای خودم هم نمیگم. چون فکر نمی کنم واسش جذابیت داشته باشه.
دیگه همش هم سکوت مطلق نیست. اون فقط میشنوه و هیچوقت چیزی رو تعریف نمی کنه مگر اینکه چیزی رو به مادرش بگه...

- - - Updated - - -

نقل قول نوشته اصلی توسط zendegiye movafagh نمایش پست ها
فکر کن یه روز همسرت بخواد بیاد اینجا تاپیک بزنه چی میگه ؟
من از صبح تا شب با آدمهای مختلف و خوش برخورد روبرو می شم همکارای خانمم خیلی به خودشون می رسن همه با خوشرویی با من برخورد می کنن
اما وقتی میرم خونه سکوت حکمفرما هست
خانمم فقط کارهای خونه رو انجام میده با من صمیمی نیست
با خودم فکر می کنم شاید من مقصرم اما یه موقع هایی که میرم سمتش با اخم و بی محلی روبرو میشم و دوباره سرد میشم ازش و مجبورم به خودارضایی روی بیارم ....



آیا جریان اینطوره ؟
تا حدودیش درسته ولی اون سمت من نمیاد که پس زده بشه و مجبور به خودارضایی بشه اتفاقا خودارضایی اون باعث میشه دیگه سمت من نیاد.
اصلا تلاشی نمی کنه که حال و هوا عوض بشه منم تنهایی دیگه کشش ندارم. یه مدت حالم خوبه و با تمام وجود تلاش می کنم ولی باز با دو روز بد بودن حالم، همه چی بهم میریزه. هنوز نتونستم خوب احساساتمو خوب کنترل کنم.