سوده جونم سلام.خدا رو هزار مرتبه شکر که دعاهات تلاشات به بار نشست.مرسی از اینکه به یادم هستی.سوده جان بدجور گیر کردم همسر اومد گفت میخوام یه فرصت دوباره بدم.اما حاضر نیست خونه بگیره اولش گفت یه سال خونه بابات بمون بعد گفت نه خودت طرح بده تا من بررسی کنم یه روز زنگ میزنه میاد بحث میکنه حالش خوبه کمی کوتاه میاد بعدش دوباره زنگ میزنه میاد با عصبانیت منو میخواد تحت فشار بذاره خلاصه که انگار تکلیفش با خودشم مشخص نیست.منم بدجور اذیت میشم این وسط.عزیزم واسم دعا کن.درضمن بگو من چجوری خودمو تغییر بدم؟مشاور بهم میگه تا الان خوب تونستی خودتو تغییر بدی ولی با همسرم که حرف میزنم میگه تو تغییر نکردی از هر دری باهاش وارد میشم اون ساز خودشو میزنه.بگو چجوری خودمو تغییر بدم تا زبونشا بفهمم .مرسی
پارمیدا رو ببوس








علاقه مندی ها (Bookmarks)