اخه واحد عزیز وقتی اون همه کارامونو زیر ذربین داره انتظار داره اب میخوریم اول با اون هماهنگ کنیم چرا نباید متقابل باشه عملش. چند وقت پیش زندایی شوهرم بیخبر رفت خونه خالش ناراحت وگله زاری که چرا زنگ نزد از من خداحفظی کنه. حالا اون خودش عروس داره نوه داره باز ازونم انتظار داره ازش خداحفظی میکرد میرفت.تازه روز سه شنبه گفت معلوم نیس اگه خواستیم بریم باهاتون هماهنگ میکنیم. یا فرداش بیاین دنبالمون هرقتی راننده ندارن یا کسی نیست ببرتشون بیارتشون به ما تعارف میکنن بیاین بیا بریم در حالت عادی هیچوقت نشد تعارف کنن.مثلا چند وقت پیش شوهر خالش زنگ زده بیاین خالتم باخودتون ببر کار داره اونجا.گفتم چه تعارفی بود این مگه ما سرویس این و اونیم هرکس هرجا کار داره هرجا میخواد بره به ما این تعارفو میکنن.الانم که بیخبر گذاشتن رفتن دریغ از یه زنگ انتظار هم دارن ما میرفتیم دنبالش میاوردیمش. من درسته خیلی حساسم و زودرنجم ولی دوس ندارم همه کار واسه خودش درست باشه واسه دیگرون اشتباه. نمیگمم هم روش وایمیستم دلم خیلی گرفت از کارش شاید هرکس جای من بود هم ناراحت میشد احساس میکنم داره خیلی بد میشه مادرشوهرم زور بگه و همه سکوت کنن. فقط دوس داشتم درد دل کنم نمیدونم اومدن امشب بریم بدرقشون یا نه؟که اخرشم باید برم ولی نمیدونم چجور رفتار کنم بگم ازش ناراحت شدم یا نگم بذارم کم کم عادی بشه که هر رفتنی حتما حتما نباید باب دل هرکسی باشه من الان اینجور ناراحت شدم دفعه بعد شاید برام عادی بشه منم کم کم خداحافظی نکردن رو عادی کنم؟؟








علاقه مندی ها (Bookmarks)