یک سال عقد بودم و الان یک ساله ازدواج کردم.شوهرم مرد خوبیه و خیلی دوسش دارم ولی بابت چند مورد خیلی ناراحتم و به حد جنون رسیدم.دختری به من پیام میداد که من با شوهرت هستم و...... .وقتی جریان به شوهرم گفتم جوابش این بود که این زن مزاحمم میشه و قصدش خراب کردن زندگی منه.کمی آروم شدم ولی شک داغونم کرده با دختره که صحبت کردم هیچی بهم نمیگه که موضوع رو بفهمم فقط میگه شوهرت بامنه دزدکی وارد گوشی شدم چندتا پیام دیدم که
خیلی صمیمانه بود.یعنی نشونه ای از مزاحمت ندیدم و قصه همچنان ادامه داره....نمیتونم تحمل کنم که بهم خیانت بشه از زندگی سیرم هیچ امیدی به اینده ندارم کارم فقط خوابه و گریه کردنه.مشکلم فقط به اینجا ختم نمیشه شوهرم ازدواج ناموفق داشته که یه پسر 12 ساله ازین ازدواج داره.این بچه شدیدا کثیفه ماهی دوبارمیره حموم دستشویی میره دستاشو نمیشوره.......و غیره وسیله ای تو خونه نیس که خراب نمیکنه تمیز کردن و نکردن خونه بیفایدس نمیتونم کسیو خونه دعوت کنمهیچ امیدی و دلبستگی به خونم ندارم روشی نموند که انجام ندادم تشویق شکایت به باباش صحبت نصیحت ولی باز بیفایدس ابن زندگی ارزش ادامه داره؟!!








علاقه مندی ها (Bookmarks)