از دوستان بابت راهنمای هاشون ممنون.
رزا جان من سعی کردم یک ماه در مورد تصمیم اش چیزی نگم خواستم اول کدورتها رو از بین ببرم و بهش نزدیک بشم بعد توی آرامش باهاش صحبت کردم متاسفانه ما رفت آمدهامون قطع شده هرچند از اول هم اون می اومد اما باهاش تلفنی صحبت کردم خیلی با آرامش هرچند تلفنی مثل حضور دیداری نمیشه ولی اون روی تصمیم اش پافشاری میکرد این دفعه هم خودش اومد و حضوری حرف زدیم گفت من تعهد کتبی ندادم بخوام اذیتت کنم میکنم اما اینکار رو نمیکنم قبول میکنم بهت قول دادم اما حالا شرایطم عوض شده و طبق عرف و شرع تو باید همسو با شرایط من باهام بیایی منم گفتم ولی تو قول دادی میگه خوب دادم که دادم حالا شرایطم فرق داره.البته یکبارهم توی تلفن گفتم حالا که روی تصمیم ات اصرارداری بیا جداشیم اما راضی به جدایی نیست .ولی منو درشرایطی قرار میده که حرفش رو قبول کنم در حالیکه من با روحیات خودم آشنا هستم نمیخوام چند ماه دیگه این مساله بشه عامل دعوا و مخل زندگی من قبلا شهر اونها بودم نمیدونم واسه من سخته یا همه اینطورن من به شلوغی و ازدحام شهر بزرگ عادت دارم خیلی سختمه برم شهر کوچیک که امکانات درست درمون نداره. درمورد لج کردن اون ، نه اون لج نکرده ! بهانه میکنه چون یکباراز زبون خودش شنیدم که میگفت مامانم میگه زن اگه زن زندگی باشه میره جایی که شوهرش اونجاست.اون قرار به موندن برای مدت کوتاه رو داره البته قبلش گفته بود که دیگه اصلا نمیاد ولی حالا تخفیف داده گفته میاد اما چند ماه نهایت یک سال اونم چون خونمون وسایلش چیده شده . ناراحت میشم وقتی میبینم به روی خودش نمیاره که اشتباه از جانبشون هست چرا باید عنوان بشه من به این خاطر اونجا میام که آبروتون پیش در و همسایه و فامیل حفظ بشه چون میببن اونجا اساس چیدین.متاسفم واسه این نحوه برخورد چون جواب حمایت رو بد دادن .درسته تحت فشار شدید خانواده اش هست و از طرفی شکست مالی خورده اما با این حال صحیح نمیبینم اینطوری باهام برخورد بشه.








علاقه مندی ها (Bookmarks)