مرسی نجمه جان ممنون از راهنماییت...حقیقتش از اون روزی که با ایشون تماس گرفتم و تصمیمم رو گفتم دیگه تماسی با ایشون نداشتم هرچند که خودشون چندین بار تماس گرفت ولی من دیگه علاقه ای به صحبت کردن و تکرار مکررات رو ندارم...زین بابت خوشحالم که از نظر احساسی رو خودم کنترل داشتم و چشمم رو رویه منطقم نبستم...ولی دروغ چرا!!!....ناراحتم...نه به خاطر اون و قطع رابطه!!!....به خاطر خودم!!! و اینکه چرا زودتر به شک و تردیدام واسه ادامه رابطه توجه نکردم و زمان صرف این رابطه کردم به این امید که شاید رو حرفاش وایسه و اقدامی انجام بده...از دست خودم عصبیم ...خب بی تجربه بودم...الان که بیشتر فک میکنم میبینم اون ابراز علاقه ها شاید فقط بخاطر حفظ من تو رابطه بوده و به قول شما انرژی گرفتن ایشون از من!!!...خب دونستن اینا و تلقین این افکار اصلا حس خوبی نداره!!!...
بیشتر به گذشته فکر میکنم واینکه شایده بهتر میبود که من خیلی از تصمیمات زندگیم رو به موازات هم پیش میبردم...البته اون زمان که این دید رو نداشتم و خب فکر میکردم توجه مطلق به درس و تحصیل بهترین انتخاب میتونه باشه...مهمونی نمیرفتم تو جشن ها شرکت نمیکردم به خاطر توجه زیاد به درسم...اهله دوست پسر و چشم و ابرو اومدنم که نیستم!! که خب تو این دوره زمونه دیگه از ملزومات ازدواجه!...







...خب دونستن اینا و تلقین این افکار اصلا حس خوبی نداره!!!...
...

علاقه مندی ها (Bookmarks)