چقدر مادرم نفرت انگیزه ...... الان باهاش دعوام شد لوله کردم،کردمش تو میز ناهار خونی.من اغلب ادم ارومیم اگرم خیلی دیگه کارد به استخونم برسه و عشبی بشم بعدا عذاب وجدان میگیرم اما در مورد مادرم....کاری که خودش بچه بودم با من میکرد الان که اذیتم میکنه سرش میارم....!!!!!زبونش نیش داره ...... تو خونه همیشه در حال فریاد زدن سر این دو تام.یه عمری به من گفتن خنگ خودشون تو ساده ترین مسایل کودنن.
مادرم 100 سال پیش رسته من دانشگاه تهران خونده الان تنها افتخارش هنونه.هر چی میشه اون می کوبیده تو سر من هیچ وقت نمیگه یه ادم داغون که کاری جز رشتش بلد نیست حتی درست حرف زدن.ازش متنفرم.
جز انواع و اقسام اذیت ها منت گذاشتن تو خونه ما خیلی مرسومه.کاش بشه خونه مجردی بگیرم و برم از پیششون.








علاقه مندی ها (Bookmarks)