سلام
من وقتی با مشاورم میحرفم حالم خیلی خوب میشه
خیلی من درک میکنه اما ته دلم از اینکه من زیاد درک میکنه ناراحت میشم.(فکر کنم اینم باید تو دفترچم بنویسم)
هزینه مشاورم خیلی کم میگیره!!!حالا میخام براش کیف چرمی بدوزم هدیه ببرم.
الان قراره برای هر حادثه ناراحت کننده علت های ناراحتیم پیدا کنم بنویسم.کار سختی هست.آدم اعصابش خورد میشه.
امروز برداشته میگه تو خودت از شوهرت تفکرت محدود تره!!!
ایرادایی که تو خودم پیدا کردم براش داشتم توضیح میدادم میگه من از اول اینارو میدونستم اما اصلن قبول نمیکردی!!!!
بعد 4 ماه باید به من بگه؟؟؟؟خوب وقتی میدونه باید بزور حالیم کنه.4 ماه گزاشته من خودم بفهمم؟!این همه تو این مدت اذیت شدم
حالا قراره هر وقت زمانش شد خودش بگه تا من برم با اون آقایی که مثلا ازدواج کردم بحرفم !!!
بهش میگم اسم من از گوشیش پاک کرده،میگه این مهم نیست فقط امیدوارم پلهای پشت سرش خراب نکنه!
در واقع اگه همون اول 2 نفر همدیگر با شناخت و آگاهی خودشون و طرف مقابلشون انتخاب کنن دیگه لازم نیست لحظه های خوبی که از با هم بودن 2 نفر شکل میگیره خراب بشه و دعوا و قهر و لجبازی بوجود بیاد.
من خودم قبل ازدواج چندین کلاس مشاوره فردی و گروهی رفتم اما چون درکی از شرایط نداشتم نتونستم از مطالبی که یاد گرفتم استفاده کاربردی کنم وچون درگیر احساسات منفی شده بودم مث یک آدم نابینا در راهی که در خیالم تجسم کرده بودم حرکت میکردم و البته کسی حریفم نمیشد حتی این مشاور!!!!
جالبه همسرم بهم میگفت تو اخلاقات خوبه تو بیا به من کمک کن!!!من خودم شنا بلد نبودم باز اون داد و بیداد میکرده که چرا من کمکش نمیکنم!
مامان من اگر اینقدر لی لی به لالای من نمیزاشت یک دختر ناز نازی نمیشدم.محبت زیادی والدین به بچه ها ظلم به اونا هست.اگر یک روزی خودم مادر شدم بچم لوس نمیکنم.
الان تو خونه خودم مجبور میکنم ظرف بشورم و به مامانم کمک کنم.با وجود اینکه اصلا ازم درخاست نمیکنه!
تلاش میکنم با برادرم صمیمی بشم و اگر کاری میتونم براش انجام بدم.
خیلی ازخودم ناراحتم که اینقدر خودخواه بودم.
حالا باید کم کم ببینم چه اتفاقایی قراره بیافته!








علاقه مندی ها (Bookmarks)