برادر بزرگوار با وجود اینکه کار بنده بسیار سنگینه و از نظر جایگاه شغلی بسیار پرمخاطره و تمام موارد کاری و شغلی بنده را همسرم و خانواده شان میدانند با این وجود به مسافرت رفتیم..... در هر دوره سه ماه یکبار و به طور تفصیلی بنده با ایشان سر مشکلات باورها و حداقل های مورد نیازم در زندگی و شنیدن حداقل های ایشان صحبت کردم اما چیزی که پر واضح بوده شکل گیری شخصیتی ایشان است که غیر قابل تغییر بوده و عدم درک و تفاهم فی مابین حتی بنده به طور اخص به مشاور نیز مراجعه کردم که تفاوت بسیار بالای دیدگاهی و نگرشی و میل به شک و دو قطبی در همسرم را مورد عدم تفاهم بیان کردند
- - - Updated - - -
مشکل عمده تر اینجاست که بنده همواره برای حفظ زندگی دست به اقداماتی جسورانه زدم حتی بعد از دیدن نگرش های همسرم و تضادهایی با خانواده رابطه را کم رنگ کردم اما ویژگی های بد شخصیتی ایشان هنوز پابرجاست و این مورد نیز خالی از معنا نیست که بنده هیچ گونه میلی به ایشان ندارم چون از نظر شخصیتی به گونه ای هستم که خیلی دیر عصبانی میشوم حتی به دلیل موقعیت کاری جوری هستم که عصبانی نمیشوم اما بادیدن برخوردهای غیر اصولی و اخلاقی از طرف از وی دل زده میشوم و دیگر نمیتوانم خودم را برای نزدیک کردن به او مجاب کنم مگر با پذیرش اشتباهات و عدم تکرار و سماجت روی آن که در مورد همسرم متاسفانه وجود ندارد این تا حدی است که ایشان خواندن نماز های شبانه من برای بهبود روابط را مسخره میکنند و یا حتی اکنون مشکوک به ایشان هستم که درگیر روابط پنهانی باشند که البته برای شک هم دلایل و مدارکی دارم ...... همچین اینکه به هر دلیل بخواهم رابطه را قطع کنم و به طلاق فکر کنم قطعا خانواده ایشان و خودشان مسیری بسیار سخت و طاقت فرسا برایم در نظر دارد چون بنده حتی با همسرم درمورد جدایی با توجه به زندگی بدی که کنارهم داریم صحبت کردم که متاسفانه نپذیرفتند و گفتند ایشان بنده را به زندان انداخته و رابطه با کس دیگری را شروع میکنند.که من مانده ودرمانده شدم.









علاقه مندی ها (Bookmarks)