سلام، امروز وقتی داشتم از سر کار بر می گشتم پدر شوهرم رو از یک ماشین دیگه تو تاکسی دیدم.ایشون متوجه ی من نشدن ولی من ایشون رو دیدم.........تا همین الان حالم خرابه.................من واقعا حس بدی نسبت به اون خانواده دارم و نمیدونم چطور میتونم فعلا بی خیالشون بشم.
رها جان خیلی ممنونم از توصیه هات.......درست میگین.....فقط ای کاش یکی میگفت چطور باید گذشت سنم رو بیخیال بشم و همینجوری بشینم منتظر تصمیم حاج آقا.......بچه ها اصرار من برا اقدام قانونی این بود که میترسم شوهرم ازم سرد تر از این بشه...............اخه نمیدونید چقدر بعد از اون بیست روز سرد شده بود و حتی بعضا به جدایی هم اشاره میکرد.....و در اخر مادرش موفق شد زندگی من رو خراب کنه...... و آیا ممکنه هیچوقتی زندگیم درست بشه؟................
راستش خیلی لجم میگیره اینطوری ایندم رو برا اصرار شوهرم حروم کردم............از خودم متنفرم ک اینقدر ساده ام.








علاقه مندی ها (Bookmarks)